تبليغاتX
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
شنبه 27 بهمن1386
مگر دكتر بيكار ه كه... ...  

مگر دكتر بيكار ه كه...

سعید لیلاز در گفتگوی با «راه سوم» با اشاره به اینكه «مجلس هفتم در سه سال گذشته به علت ضعف مدیریت و همراهی بی‌قید و شرط اكثریت نمانیدگان با دولت كوچكترین كنترلی بر اعمال اجرایی نداشته است» تصریح كرد: «وقتی بودجه 600 صفحه‌ای قبلی مورد نظارت نمایندگان قرار نمی‌گرفت، چه اهمیتی دارد كه كلیات بودجه در60 یا 600 صفحه تنظیم شده باشد، مگر دولت بودجه 600 صفحه ای را رعایت كرد»؟!
این اقتصاددان در پاسخ به این پرسش كه آیا حذف بخش عمده‌ای ازجزئیات بودجه منجر به ورود دولت به قانونگذاری نمی شود؟ گفت: «خیر، خیلی توفیری نمی‌كند، در سه سال گذشته اختیارات دولت نامحدود بود بطور مثال امسال بودجه یكساله را در 9‌ماه هزینه كرد و متمم هایی را به مجلس برد و یك بار مالی 6 تریلیون تومانی را به مجلس تحمیل كرد».
لیلاز با بیان اینكه «مجلس چاره‌ای ندارد جز اینكه همه متمم‌ها را قبول كند» . توضیح داد: «احمدی نژاد درصحن مجلس با اشاره به اینكه اگر بودجه تقدیمی تصویب نشود و تورمی ایجاد شود، مقصر، نمایندگان خواهند بود ؛ درحقیقت نمایندگان را تلویحا تهدید كرد.

این اقتصاددان ، كم شدن حجم بودجه 87 را خیلی مهم ندانسته و مشكل نظام بودجه ریزی را محتوایی دانست نه شكلی . وی با اشاره به اینكه در بودجه گذشته هم ، نمایندگان درمقابل زیاده خواهی دولت كاری از پیش نبردند، افزود: متاسفانه دولت خودش را ملزوم به رعایت قوانین نمی داند.

بفرماييد ...

ادامه بديد ...

نه راحت باشيد ...  بگو بازم بگو تا  جوابتو بدم ...

ببينم يعني شما فكر ميكنيد دكتر ( بنا به درخواست مريم خانم  زين پس به جاي واژه ي ناشناخته و بيگانه ي محمود از واژه ي دكتر استفاده ميكنيم كه توهين نباشه ...) بيكاره كه كه بياد بشينه 600 صفحه بودجه بنويسه اخه  مگه ميشه آدم هر هفته به دو تا از استان هاي كشورش سر بزنه هر 10 روز به يكي از كشورهاي دوست يا دشمن سفر كنه و مشت محکمي تو دهن مخالفها و تحكيم روابطي هم با  دوستان داشته باشه بعد وقتي پاشو ميزاره تو تهران به فكر اسفالت خيابونهاي شهري كه تو دوره ي شهردار بودنش مثل دسته گل بود هم باشه بعد بياد بودجه ي 600 صفحه اي بنويسه؟؟؟ اصلا مگر تو اون بودجه 600 صفحه اي چي بود كه تو اين 60 صفحه نيست ؟؟؟ سر و ته اون بودجه را جمع ميكردي ميشد 50 صفحه مال دكتر 10 صفحه هم بيشتره ؟؟؟ بعدشم اگر قرار بود بودجه دقيق تنظيم شه ديگه متمم براي چي بود وقتي متمم هست خوب 60 صفحه مينويسيم بعد هر جا كم اومد متمم ميگيريم اينطوري هم وقتمون تلف نميشه هم هزينه ي اضافي نميشه ...

من از وقتي كتاب مريم رجبي (اره درسته افرين همون همسر محترمه ي مكرمه ي جناب اقاي دكتر الهام ) خوندم فهميدم كه هيچ كدوم از كارهاي دكتر الكي نيست و اين معجزه ي هزاره ي سوم رو شناختم شما هم اگه كتاب رو نخونديد و ميخواهيد كه از محتواش باخبر باشيد كافيه به اين عكس با دقت نگاه كنيد . مرسي باي ....

                      

پنجشنبه 25 بهمن1386
ولنتاین ...  

دلم گرفته ... از تحمل بی وفایی متنفرم ...بغض داره گلومو فشار میده و چشمام داره میسوزه چون جلوی اشکامو گرفتم . این روزا نمی دونم چمه ؟ چرا این همه بی انگیزه و بی هدف شدم و خودمم هنوز نتونستم دلیل خوبی براش پیدا کنم ؛شاید عاشق بی هدف و  شاید هم...  چرا این همه شاید و کاش و ... تو زندگیم هست ...

این روزا فکر می کنم خیلی تنهام ، درسته که من دوستای زیادی دارم ولی وقتی دل تنهاست ... یکی میگه اگه وجودتو پر از عشق خدا کنی و با تموم ذرات وجودتت خدا رو حس کنی همون خدایی که مثل تو تنهاست انگیزه پیدا می کنی ...نمی دونم ...  یکی دیگه میگه تقصیر خودته که می خوایی دلت رو به این راحتی ها ببازی ... بابا این دله دست خودم نیست . بگذریم ... روز ولنتاینه ها

valentine

می دونم خیلی ها مثل من هستن که به دنبال چشیدن طعم عشق هستن و دلشون می خواد یک نفر رو داشته باشن تا حرفها و درد و دل هاش رو گوش کنه . یک نفر که حرفاش رو گوش کنه . با هم بخندن با هم گریه کنن ، با هم قدم بزنن ، یکی تموم زندگیش باشید  ... قبول دارم، واقعا حس قشنگیه اما ...

عشق چیه؟ عاشق کیه؟ و... معشوق کدوم؟ هوس ...چیه؟ هوسباز کدوم؟ عشق یک رابطه است … رابطه ای فارغ از زمان . فارغ از مکان ، فارغ از دیدن و ندیدن ، فارغ از نام و نان و وسوسه ، متین ، با وقار ، می خرامد در جان ، در ارامش ، ارامش روح .

و هوس …؟ یک رابطه است ، کوتاه و محدود به زمان و مکان خاص ، با وسوسه ، بی قرار ، مهاجم و گستاخ ، بی تعقل ، محدود و اسیر جسم ، بی ارامش . عشق چون خورشید می تابد، و عاشق را در بر می گیرد. هوس به ناکجا اباد و تاریکی می کشاند . عشق عقل و اراده و انتخاب را می خواهد. هوس غریزه و اجبار و… عشق بیناست . وسوسه چشمی محدود و نابینا دارد ... عشق واقعی ، ایثار است . با دادن و نه ستاندن ، با از دست دادن و نه به دست آوردن، با رها کردن و نه با تملک است که عشق می ورزیم ...

واقعا زندگی بدون دوست داشتن و عشق مفهومی داره ؟ فکرشو بکنید خدا به خاطر عشقه که دنیا رو خلق کرده و همه ی خلقت به خاطر تجلیه عشقه ، همون گوهری که تو وجود همه ی ما هست و تنها انسان بود که اونو قبول کرد .

می خوام  درد و دل  و نظر یکی از دوستام رو براتون بگم ؛ نمی دونم نظر شما چیه  ؟

 

- « دنبال عشق نباش ... هر وقت که تو بی صبرانه در جست و جوی یک عشق هستی بدون که یک اتفاق تلخ هم در انتظارته ... چون اون موقع تو دلت رو به اولین نفری که می بینیش و شرایط رو برای دوست شدن باهاش مهیا می بینی می بازی و اونجاست که می تونم با اطمینان کامل بگم که اون شخص لیاقت با تو بودن رو نداره .اون موقع دلت رو به هر آدم عوضی ( ببخشید یه کم رک حرف می زنم ) که سر راحت قرار می گیره می دی و غافل از اینی که اون قدرت درک تو رو نداره ...

عشق یک گوهر با ارزش که خدا به انسان داده ... نباید این گوهر رو که در وجودت نهفتست ، مفت و مسلم به دست هر کسی سپرد و نباید دنبال کسی بری که این گنج رو بهش هدیه بدی ... بهت پیشنهاد می کنم که این گنج رو توی دل خودت نگه داری تا اینکه یک گنجیاب به سراغش بیاد ... می دونی که چی می خوام بهت بگم ؟ می خوام بگم بزار عشق به سراغ تو بیاد ... اونوقته که حس عشق زیباست . اون موقع هست که تو خوشبخت ترین هستی ...

شاید هیچ وقت ،کسی پیدا نشه که بتونه عشق رو در تو شعله ور کنه و یا شاید این اتفاق خیلی دیر بیفته ، اما مطمئن باش عشقی که به دنبال تو میاد خیلی بادووم تره از عشقی که تو بی هدف به دنبالش می گردی و بالاخره یکی رو پیدا می کنی . و وقتی که تو به دنبال عشق می ری و دوست داری یه جوری زورکی خودت رو به جمع عشاق بچسبونی آخرو عاقبتت این می شه که بگی : زدم به سیم آخر ... مگه تو چقدر اعصاب داری که در طول عمرت به این سادگیا بخوای هی به سیم آخر بزنی ... آخه اینجوری که آخر روانی می شی ...

حرف آخرم : در جست و جوی عشق نباش و بزار عشق تو رو پیدا کنه و برای خودش برداره البته این در صورتیه که عشق تو رو لایق برای عاشق بودن ببینه ...

و روز ولنتاین رو به همه صمیمانه تبریک میگم ...مبارکه

valen

         اي خدا اين وصل را هجران مكن                       سرخوشان  عشق  را  نالان  مكن

         نيست  ز هجران  در عالم  تلخ تر                      هر چه خواهي كن وليكن آن مكن

 

یکشنبه 21 بهمن1386
فهرست نامزدهای اصلاح طلب ردصلاحیت شده توسط هیات های نظارت ...  

های اصلاح طلب ردصلاحیت شده توسط هیات های نظارت

 

فقط یه کم دقت لازمه تا ببینمیم

نداشتن التزام عملی به اسلام و یا خیلی تهمت های دیگه که به کاندید های رد صلاحیت شده نسبت می دن رو چه حسابیه

فهرست نامزدهای اصلاح طلب ردصلاحیت شده توسط هیات های نظارت

 

فقط یه کم دقت لازمه تا ببینمیم

نداشتن التزام عملی به اسلام و یا خیلی تهمت های دیگه که به کاندید های رد صلاحیت شده نسبت می دن رو چه حسابیه

تا چند سال دیگه تو این مملکت با این دولت سنگ  روی سنگ بند نمی شه

نواندیش: هیات های نظارت بر انتخابات ، صلاحیت تعدادی از نامزدهای اصلاح طلبان را که توسط هیات های اجرایی تایید شده بودند  رد صلاحیت نموده و یا احراز نکردند.

در زیر فهرست نامزدهای ردصلاحیت شده (اعم از رد شده توسط هیات های اجرایی با تایید هیات های نظارت و یا تایید شده توسط هیات های اجرایی و رد شده توسط هیات های نظارت) می آید:

 

تهران : مرتضی حاجی (وزیر آموزش و پرورش دولت خاتمی)،فاطمه راکعی (شاعر ، دبیرکل جمعیت زنان مسلمان نواندیش و نماینده دوره ششم مجلس)،علی اشراقی (نوه امام -ره-) محسن آرمین( نماینده مجلس ششم و سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی )، ابراهیم امینی ( نماینده مجلس ششم ) ، الياس حضرتي ( نماينده سابق مجلس )بهزاد نبوی( نایب رئیس مجلس ششم و عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ) ،افشین حبیب زاده (عضو خانه کارگر) ،محمدرضا عباسی فرد (عضو پیشین مجلس خبرگان) ،  علی مزروعی ( نماینده مجلس ششم) ، علي شكوري‌راد (نماینده مجلس ششم)، جهانبخش خانجاني (سخنگوي وزارت كشور دولت خاتمی )، عبدالله ناصری (سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و مدیر خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در دولت خاتمی) ، زهرا نژاد بهرام ( معاون سابق فرماندار تهران ) ، مصطفي تاج زاده ( معاون سیاسی وزارت کشور در دولت خاتمی و عضو جهبه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی )،  علیرضا تابش( مدیر کل دفتر وزارتی وزارت ارشاد در دولت خاتمی ) ، حسن يونسي (فرزند حجت‌الاسلام و المسلمين علي يونسي و وكيل دادگستري ) ،كسري نوري (سردبیر روزنامه ایران در دولت خاتمی)، رسول منتجب‌نيا (نماینده ادوارمجلس) ،جواد اطاعت(نماینده سابق مجلس)، محمدجواد حق ‌شناس (مدیر کل سیاسی سابق وزارت کشور) ،ابوالفضل شكوري (نماینده سابق مجلس ) ، مسعود سلطاني فر (استاندار در دولت خاتمی) ، اعظم سقطی( عضو حزب اعتماد ملی ) ، فرج کمیجانی(دبیرکل مجمع فرهنگیان)، نرگس کریمی(خواهر و همسر شهید)، فاطمه تندگویان(فرهنگی و خواهر شهید)، حسن صادقلو، عیسی کلانتری (وزیر کشاورزی دولت هاشمی)، مینایی پور (فرهنگی) ، شیرزاد عبدالهی (فرهنگی)، بهشتی لنگرودی(فرهنگی)

اردبیل : نورالدین پیرموذن (سخنگوی فراکسیون اقلیت مجلس هفتم)،اسلام مفتح ، علی محمدغریبانی

اردبیل : نورالدین پیرموذن (سخنگوی فراکسیون اقلیت مجلس هفتم)،اسلام مفتح ، علی محمدغریبانی

اصفهان : تاج الدین (نماینده ادوار مجلس)، حسینی (استاندار در دولت خاتمی)

بویین زهرا : غلامعباس آقاعلیخانی(نماینده ادوارمجلس)

بوشهر : قائدزاده، دکتر جمهیری ، شیخ سقا، دکتر هوشنگی

بهبهان : ولی الله شجاع پوریان (نماینده مجلس ششم و هفتم)

تبریز : اکبراعلمی(نماینده دوره ششم و هفتم)

دشتی و تنگستان : پورفاطمی (نمانیده دوره ششم و هفتم)

خمین : مقیمی (معاون عمرانی وزارت کشور دولت خاتمی)

دماوند : خانزادی (نماینده دوره ششم)

زنجان : جمشید انصاری،(استاندار در دولت اصلاحات)، احمد حکیمی پور(استاد دانشگاه)، اردشیر سنایی(استاد دانشگاه)، رحمت اله بیگدلی(روحانی)، نصیری(استاد دانشگاه)

شهررضا: حسن رمضانیان پور (نماینده دوره ششم)

شیراز : عابدی(نماینده ادوار مجلس)، عبدالرزاق موسوی، مصوری منش

قزوین : قدرت الله علیخانی(نماینده مجلس ششم و عضو فراکسیون اقلیت مجلس هفتم) ، محمد علیخانی(عضو فراکسیون اقلیت مجلس هفتم) ، قوامی (نماینده دوره ششم مجلس) ، رئیسیان

کرج : خلیلی اردکانی (نماینده دوره ششم)، میرباقری (استاند دانشگاه)

کرمان : محمدعلی کریمی(استاندار در دولت اصلاحات)

گچساران : تاجگردون

لارستان : سیدمنصور کشفی

مشهد : امینی(استاندار در دولت اصلاحات) ، سیدحسن رسولی(استاندار خراسان در دولت اصلاحات) ، علی ظفرزاده(نماینده دوره ششم)، حسین کاشفی(معاون وزیر نفت در دولت اصلاحات)، علی صالح آبادی(مدیرمسئول روزنامه همبستگی)

ملایر : محمد کاظمی

یزد : سیدمحمد رضوی یزدی(نماینده دوره ششم)، کلانتری(استاندار در دولت اصلاحات)

 

نظر شما چیه ؟؟

پنجشنبه 18 بهمن1386
من برگشتم ...  

من برگشتم...

 

 

 سلام

من بعد از يك ماه غيبت كه مشغول امتحان دادن بودم برگشتم و حالا...

دو تا نكته ي كوچولو ...

يادتونه كه من چقدر گير داده بودم به مبارزه با بد حجابي ؟؟؟

اخرشم كه ديديد چي شد رادان انداخت گردن محمود و محمود هم گفت من خبر ندارم و نيروي انتظامي خودش مقصر بوده و حتي گفته كه من خودم هم خيلي موافق اين طرح نيستم ...

اونم ممنوع كردن قليون كه خودشون ممنوع كردن و بعدش با سر و صدا گفتن محمود قليون رو ازاد كرد اما عاقلان دانند....

در اخر هم يك نكته به اين دو نكته اضافه كنم اونم اينكه...

مملكت رو ببينيد چقدر مسخره شده كه دو نفر به خاطر اينكه يكي مشت اون يكي رو باز كرده مثل دو تا ... افتادن به جون هم هي تيكه ميندازن به همديگه چوب لاي چرخ هم ميزارن و...

خدايي خيلي جالبه ...

اره درست حدس زديد محمود رو ميگم با قاليباف...

من كه واقعا شرمنده ي اين مسئولين شدم از بس كه به فكر مردم هستن...

 

راستي دهه ي فجر هم بر تمام كساني كه اومدن انقلاب كردن اما از صحنه ي انقلاب پاك شدن تبريك ميگم...

                                        

                                                         عبد

 

پنجشنبه 18 بهمن1386
عشق و عبادت ...  

بغض حلقومم را فرا گرفته است ، مي خواهم بگريم . مي خواهم فرياد بكشم ، مي خواهم به دريا بگريزم و مي خواهم به آسمان پناه ببرم . اشك بر رخساره زردم فرو مي چكد . آن را پاك مي كنم تا ديگران نبينند ، به گوشه اي مي گريزم تا كسي متوجه نشود ...

چند ساعتي سوختم و در شور و اضطرابی خدايي غوطه خوردم . قلبم باز شده بود ، روحم به پرواز درآمده بود ، احساس مي كردم كه از دنيا و مافيها قدم فراتر گذاشته ام ،دلم می خواهد که از این دنیا بروم ، همه را و همه چيز را ترك كرده ام فقط با روح سر و كار دارم ، فقط با غم همنشينم ، فقط با درد مي سازم و فقط خداي بزرگ را ستایش مي كنم ...

 

راستي عبادت چيست ؟ جز آن كه روح را تعالي دهد ؟ و آن احساس ناگفتني را در دل آدمي ايجاد كند ؟  احساسي كه در آن تمام ذرات وجودش به ارتعاش در مي آيد ، جسم مي سوزد ، قلب مي جوشد ، اشك فرو مي ريزد، روح به پرواز در مي آيد و جز خدا

نمي بيند و نمي خواهد ...اين احساس عرفاني ، كه از اعماق وجود آدمي مي جوشد و به سوي ابديت خدا به پرواز در مي آيد عبادت خوانده مي شود ...

اي خداي بزرگ ، من چند ساعتي تو را عبادت مي كردم و عبادت عجيبي بود ! عبادتي كه از تلاقي غم با غمي ديگر به وجود آمده بود . آن جا كه دنياي تنهايي ، با موجودي تنها برخورد مي كرد ، آن جا كه من ، خداوند عشق لقب داشتم با فرشته اي برخورد كردم كه سراپاي وجودش عشق بود ... دوست دارم که فقط او بداند ...

خدايا چه دنيايي خلق كرده اي ؟ چه آسمان هاي بلند ، چه گل هاي رنگارنگ ، چه درياها ، چه كوه ها ، صحراها ، جنگل ها ، چه دل هاي شكسته اي ، چه روح هاي پژمرده اي ، چه دردهاي كشنده اي ، چه عشق ها ، چه فداكاري ها ،چه اشك ها و چه حرمان ها ...

عجيب آن كه ، بزرگي و عظمت انسان را ، در درد و غم و حرمان قرار دادي ، جهان را بدون درد و ناله و حرمان نمي خواهي . ما هم عشاق وجود توييم كه دل سوخته و دست و پا شكسته به سويت مي آييم . تو ، ما را در آتش غم سوزاندي و خميره ي خاكي ما را با كيمياي عشق ، به روحي فوق زمين و آسمان ها مبدل كردي كه جز تو نمي خواهد و جز تو نمي پرستد . 

 

seti

  

اي عشق دلت هميشه زندان من است                         آتشكده ي عشق تو از آن من است

آن   لحظه  كه  وداع   من    و  توست                          آن شوم ترين لحظه پايان  من است

 

شنبه 13 بهمن1386
...  
ترقی اندر این ملت محال است                             که در این مملکت قحط رجال است

خرابی از جنوب و از شمال است                            بر این مخلوق آزادی محال است

                                        دریغ از راه دور و رنج بسیار  

پنجشنبه 11 بهمن1386
به ياد او ...  

                                                                                                                                                              

در استقبال از شعر به ياد ماندني « كوچه » سروده ي فريدون مشيري

به ياد او    

از كو چه ي زيباي تو امروز گذشتم

ديدم كه همان عاشق معشوقه پرستم

يك لحظه به ياد تو در آن كوچه نشستم

                                                     ديدم كه ز سر تا به قدم شوق و اميدم

                                                     هر چند گل از خرمن عشق تو  نچيدم  

آن شور جواني نرود لحظه اي از ياد

اي راحت جان و دل من خانه ات آباد

با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد

                                                     هرگز نشود مهر تو اي شوخ  فراموش

                                                     كي آتش عشق تو شود يك سره خاموش

 هر جا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم

با اشك جگر سوز ، دل سخت تو سفتم

خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم

                                                     دل مي تپد از شوق كه امروز كجايي

                                                     شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايي

 

                                                                                        ( دكتر مشايخي )

          lone

یکشنبه 7 بهمن1386
كتاب زندگي ...  

كتاب زندگي

خوابيده بودم ؛

در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود . يكي مال من و يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زيبايي ها ، لبخندها ، شيريني ها ، مصيبت ها ... همه و همه را مي ديدم .

 

اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جاي پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، دردها ، بيچارگي ها .

با ناراحتي به خدا گفتم : « روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري . هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه، چگونه در اين سخت ترين روز هاي زندگي توانستي مرا با رنج ها، مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟ »

 

خداوند مهرابانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .

من به قول خود وفا كردم ،

هرگز تو را تنها نگذاشتم ،

هرگز تو را رها نكردم ،

حتي براي لحظه اي ،

آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ، وقتي كه تو را به دوش  كشيده بودم !!! » 

amir

سه شنبه 2 بهمن1386
آخرين جرعه ي اين جام ...  

آخرين جرعه ي اين جام

به تو مي انديشم ،

اي سراپا همه خوبي ،

تك و تنها به تو مي انديشم ،

همه وقت ،

همه جا ،

من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم ، 

تو بدان اين را ، تنها تو بدان .

تو بيا ،

تو بمان ، با من تنها تو بمان

جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب !

من فداي تو ، به جاي همه گل ها تو بخند !

اينك اين من ، كه به پاي تو در افتادم باز ،

ريسماني كن از آن موي دراز ،

تو بگير ،

تو ببند !

 

تو بخواه !

پاسخ چلچله ها را تو بگو ،

قصه ي ابر هوا را تو بخوان !

تو بمان با من ، تنها تو بمان !

 

در دل ساغر هستي تو بجوش

من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي است ،

آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش !

                                                         فريدون مشيري

 

lone5