تبليغاتX
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
سه شنبه 28 اسفند1386
بهار را باور كن ...  

 bahar

بهار را باور كن

باز كن پنجره ها را ، كه نسيم ،

روز ميلاد اقاقي ها را ،

جشن مي گيرد ،

و بهار ،

روي هر شاخه ، كنار هر برگ ،

شمع روشن كرده است ،

 

همه ي چلچله ها برگشتند ،

و طراوت را فرياد زدند ،

كوچه يك پارچه آواز شدست ،

و درخت گيلاس

هديه ي جشن اقاقي ها را

گل به دامن كرده است .

 

باز كن پنجره را ، اي دوست ،

هيچ يادت هست ؟

كه زمين را عطشي وحشي سوخت ؟

برگ ها پژمردند ؟

تشنگي با جگر خاك چه كرد ؟

 

هيچ يادت هست ؟

توي تاريكي شب هاي بلند ،

با سر و سينه ي گل هاي سپيد

سيلي سرما با تاك چه كرد ؟

نيمه شب ، باد غضبناك چه كرد ؟

هيچ يادت هست ؟

 

حاليا معجزه ي باران را باور كن ،

و سخاوت را در چشم چمنزار ببين ،

و محبت را در روح نسيم ،

كه در اين كوچه ي تنگ ،

با همين دست تهي ،

روز ميلاد اقاقي ها را ،

جشن مي گيرد  !

 

خاك ، جان يافته است

تو چرا سنگ شدي ؟

تو چرا اين همه دلتنگ شدي ؟

باز كن پنجره ها را ...

                           و بهاران را باور كن !  

                                                             استاد فريدون مشيري

 

baahr  2

مي‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالتون از شنيدن اين جمله کليشه اي بهم مي خوره. پس سال نو مبارک!

 

 

 

جمعه 24 اسفند1386
همراه حافظ (2) ...  

ادامه ی شعر پست قبلی ...

همراه حافظ

... دلم مي خواست عشقم را نمي كشتند

صفاي آرزويم را _ كه چون خورشيد تابان بود _ نمي ديدند .

چنين از شاخسار هستي ام آسان نمي چيدند

گل عشقي چنان شاداب را پرپر نمي كردند

به باد نامرادي ها نمي دادند

به صد ياري نمي خواندند

به صد خواري نمي راندند

چنين تنها ، به صحراهاي بي پايان اندوهم نمي بردند .

 

دلم مي خواست ، يك بار ديگر او را كنار خويش مي ديدم

با ياد اولين ديدار ، در چشم سياهش خيره مي ماندم

دلم يك بار ديگر ، همچو ديدار نخستين ، پيش پايش دست و پا مي زد

شراب اولين لبخند در جام وجودم ، هاي و هو مي كرد

غم گرمش ، نهان گاه دلم را جست و جو مي كرد

دلم مي خواست : دست عشق  _ چون روز نخستين _ هستي ام را زير و رو مي كرد !

 

دلم مي خواست سقف معبد هستي ، فرو مي ريخت

پليدي ها و زشتي ها ، به زير خاك مي ماندند

بهاري جاودان آغوش وامي كرد

جهان در موجي از زيبايي و خوبي شنا مي كرد

بهشت عشق مي خنديد

به روي آسمان آبي ، آرام

پرستوهاي مهر و دوستي پرواز مي كردند

به روي بام ها ، ناقوس آزادي صدا مي كرد .

 

مگو : اين آرزو خام است !

مگو : _ روح بشر همواره سرگردان و ناكام است .

اگر اين كهكشان از هم نمي پاشد ،

وگر اين آسمان در هم نمي ريزد ،

بيا تا ما : « فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم »

به شادي : « گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم ! »

                                                                                                        استاد فريدون مشيری

 

lone

یکشنبه 19 اسفند1386
همراه حافظ ...  

همراه حافظ

درون معبد هستي ،

بشر ، نگاهي مي كند سوي خدا ، _ از آرزو لبريز  _

به زاري ، از ته دل ، يك « دلم مي خواست » مي گويد !

و من امشب ، هفت شهر آرزوهايم چراغان است

زمين و آسمانم نور باران است

صفاي معبد هستي تماشايي است

جهان در خواب ،

تنها من ، در اين معبد ، در اين محراب !

 

_ دلم مي خواست : بند از پاي جانم باز مي كردند

كه من ، تا روي بام ابرها ، پرواز مي كردم .

از آنجا ، با كمند كهكشان ، تا آستان  عرش مي رفتم

در آن درگاه ، درد خويش را فرياد مي كردم

كه كاخ صد ستون كبريا لرزد .

مگر يك شب ، ازين شب هاي بي فرجام ،

ز يك فرياد بي هنگام ،

_ به روي پرنيان آسمان ها _ خواب در چشم خدا لرزد !

 

دلم مي خواست دنيا رنگ ديگر بود

خدا ، با بنده هايش مهربان تر بود

از اين بيچاره مردم ياد مي فرمود !

دلم مي خواست زنجيري گران ، از بارگاه خويش مي آويخت ،

كه مظلومان ، خدا را پاي آن زنجير

ز درد خويشتن آگاه مي كردند .

 

چه شيرين است وقتي بي گناهي ، داد خود را از خداي خويش مي گيرد .

چه شيرين است ، اما من ،

دلم مي خواست اهل زور و زر ، ناگاه ،

ز هر سو راه مردم را نمي بستند و زنجير خدا را برنمي چيدند !

دلم مي خواست : دنيا خانه ي مهر و محبت بود

دلم مي خواست مردم در همه احوال با هم آشتي بودند .

طمع در مال يكديگر نمي كردند ،

كمر بر قتل يكديگر نمي بستند ،

مراد خويش را در نامرادي هاي يكديگر نمي جستند ،

ازين خون ريختن ها ، فتنه ها ، پرهيز مي كردند ،

چو كفتاران خون آشام ، كمتر چنگ و دندان تيز مي كردند.

 

چه شيرين است وقتي سينه ها از مهر آكنده است

چه شيرين است وقتي زندگي خالي ز نيرنگ است .

دلم مي خواست در اين دنياي بي آغاز و بي پايان ،

خدا ، زين تلخكامي هاي بي هنگام بس مي كرد.

نمي گويم پرستوي زمان را در قفس مي كرد !

نمي گويم به هر كس بخت و عمر جاودان مي داد ،

نمي گويم به هر كس عيش و نوش رايگان مي داد ،

همين ده روز هستي را امان مي داد.

دلش را ناله ي تلخ سيه روزان ، تكان مي داد !

                                                                               استاد فريدون مشيري

ادامه دارد...

 

lone

جمعه 10 اسفند1386
شعله ي بيدار ...  

شعله ي بيدار

مي خواهم و مي خواستمت ، تا نفسم بود . 

مي سوختم از حسرت عشق تو ، بسم بود .

عشق تو _ بسم بود ، كه اين شعله ي بيدار

روشنگر شب هاي بلند قفسم بود .

آن بخت گريزنده دمي آمد و بگذشت

غم بود ، كه پيوسته نفس در نفسم بود .

دست من و آغوش تو ، هيهات ، كه يك عمر  

تنها نفسي با تو نشستن هوسم بود

بالله ، كه به جز ياد تو ، گر هيچ كسم هست

حاشا ، كه به جز عشق تو ، گر هيچ كسم بود .

سيماي مسيحايي اندوه تو ، اي عشق

در غربت اين مهلكه فرياد رسم بود

لب بسته و پر سوخته ، از كوي تو رفتم

رفتم ، به خدا گر هوسم بود ، بسم بود .

                                                                           فريدون مشيري    

 امیر

 

پنجشنبه 2 اسفند1386
قلم ...  

غلغلي انداختي در شهر تهران اي قلم          خوش حمايت مي كني از شرع و قرآن اي قلم

گشت از برق تو ظاهر نور ايمان اي قلم            مشكلات خلق گردد از تو آسان اي قلم

                               نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم

اي قلم تا مي تواني در قلمدان صبر كن            يوسف آسا سالها در كنج زندان صبر كن

همچو يعقوب حزين در بيت الحزان صبر كن     كور شو بيرون نيا از شهر كنعان اي قلم

                                نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم

اي قلم پنداشتي هنگامه ي دانشوري است        دوره ي علم آمده،هر كس به عرفان مشتریست

تو نفهميدي كه اوضاع جهان خر تو خريست     خر همان است و عوض گرديده پالان اي قلم

                                  نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم

ايها الشاعر تو هم از شعر گفتن لال باش           شعر يعني چه برو حمال شو رمال باش

چشم بندي كن ميان معركه نقال باش               حقه بازي كن تو هم مانند رندان اي قلم

                                نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم

پنجشنبه 2 اسفند1386
General Election of the Iran ...  

سلام به همه

تعجب نکنید ، با اینکه در زمینه ی سیاست سر رشته ی آنچنانی ندارم و خوب هم نمی تونم بنویسم و نه به رشته ی تحصیلیم ربطی داره و نه زیاد دربارش فکر و کنجکاوی می کنم ، با این حال می خوام یه سرکی توش بکشم و ببینم چه جوریاست و هم یه فوضولی تو کار عبد و بچه ها کرده باشم و برا یه بار هم که شده سیاسی نوشته باشم ؛ خوب بالاخره هیچی نباشه من یه ایرانیم ، می دونید که اکثر ما ایرانیا درباره ی مسائلی که هیچ اطلاعاتی ازش نداریم نظر کارشناسی میدیم و دربارش بحث می کنیم و از یه طرف هم چون ایرانیم نباید در مورد مسائل کشورم بی تفاوت باشم .

بدون حوصله ، بدون اطلاعات کافی ، بدون مطالعه و تحقیق ، بدون منبع موثقی و بدون ویرایش ادبی تنها تو دل تاریک یه نیمه شب سرد و طوفانی ،دراز کشیده با نور گوشیم (البته تو دفتر دیفرانسیل) براتون می نویسم . البته خوب اینا فقط نظر و عقیده ی شخصیه و شاید حتی با روحیم هم زیاد سازگار نباشه . (وای بسه دیگه)  

کم کم  که نزدیکه این انتخابات و به قول یکی از دوستان انتصابات میشم ( دیگه از بس از تلویزیون شنیدم داره حالم بهم می خوره) هر روز خبرای جدیدی از رد صلاحیت ها و دوباره تایید شدنها به گوش می رسه ، تو این رد صلاحیت ها ، 130 تا از نمایندگان همین مجلس و تعدادی از مجلس قبلی و اکثر اصلاح طلبا و اعضای اعتماد ملی و ... رد صلاحیت شدند . می خوام بگم چطور اینا چهار سال قبل صلاحیت داشتند و تایید شدند و الان صلاحیت ندارند و اگر اصلا صلاحیت ندارند یعنی این نماینده ها به هر قانون و وزیری رای دادند،باطله ؛ خوب صلاحیت ندارند به مجلس برن دیگه .

اونقدر رد صلاحیت کردند که صدای مراجع تقلید و مصلحت نظام و ... در اومد و خیلی ها قهر کردند و دیگه دیدند خیلی ضایع است و داره آبرو ریزی بین المللی میشه یه عده رو دوباره تایید کردند . تازه اونایی هم که دوباره تایید شدند از بی نام و نشان ها و بدون شانس ها  بودند. اگر رهبری و ریاست جمهوری ( دکتر ) ( دولت گل و بلبل) صلاح دیدند ، کاندیدی تایید میشه وگرنه ...

مجلس بیچاره که هر لایحه ای که دولت بفرسته باید تصویب کنه و شورای نگهبان هم لایحه های ارسالی دولت رو راحت تصویب می کنه ، تازه اگر اینا نماینده های ملت هستن شورای نگهبان چی کارست ، قانونی  که حالا ، با نظر کارشناسی و با رای نماینده های مثلا ملت تصویب میشه  بعد یه عده تو شورای نگهبان میان ردش می کنن .

حالا نماینده های بیچاره ی این ملت  (نماینده های این ملت بیچاره) به جز حقوق و مزایای بسیار و تضمین آینده خودشون و بچه هاشون و ... سالیانه چندین میلیون از موسسات و شرکتهایی مثل ایران خودرو و ... دریافت می کنند (بی خود نیست برا خدمت به مردم دست و پا می شکنن ) . در همین دوره ی مجلس قبل از تصویب یک منطقه به منطقه ی آزاد تجاری ، نمایندگان یا نمایندگان نمایندگان ملت ، تقریبا تمامی زمینهای اون منطقه رو مفت از چنگ کشاورزان و آدمهای بدبخت و از همه جا بی خبر اون منطقه در اوردند و مردم خوشحال از اینکه زمینهاشون رو به قیمت خیلی خوب فروختند ؛ پس از چند هفته وقتی شنیدند  که منطقشون ، منطقه ی آزاد اعلام شد ، یکی یکی سکته رو استاد کردند .

تو خود بخوان حدیث مفصل را ...

دیگه بقیشو عبد بعدا بهتون میگه ....

                                                                                          در پناه حق

 

           election in the iran