تبليغاتX
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
دوشنبه 19 فروردین1387
عقل و دل (دكتر چمران ) ...  

عقل و دل

(دكتر چمران )

 

روز قيامت بود . همه ي فرشتگان در بارگاه خداي بزرگ حاضر شده بودند . روزي پر ابهت . صفوف فرشتگان ، دفتر اعمال و درجه ي بزرگان ! هر كس به پيش مي آيد و در حضور عدل الهي ، ارزش و قدر خود را مي نماياند ... و به فراخور شان و ارزش خود در جايي نزديك يا دور مستقر مي شد ... همه اشيا ، نباتات ، حيوانات ، انسان ها و عقول مجرده به پيش مي آمدند و ارزش خويش را عرضه مي كردند .

مورچه آمد از پشتكار خود گفت و در جايي نشست . غزال آمد از زيبايي چشم و پوست خود گفت . شير آمد از قدرت و سر پنجه خود گفت و ...

هر كس در شان خود گفت و در هر مكاني مستقر شد . گل آمد از زيبايي و بوي مست

كننده ي خود شمه اي گفت .درخت آمد و از سايه ي خود و ميوه هاي خود گفت ...

هر كس شان خود بگفت و در جاي خود نشست .

انسانها آمدند ، آدم آمد ، حوا آمد و از گذشته هاي دور و دراز قصه ها گفتند . لذت اوليه را برشمردند و به خطاي اوليه اعتراف كردند ، خداي را سجده نمودند و در جاي خود قرار گرفتند . آدمهاي ديگر آمدند ، نوح آمد از داستان عجيب خود گفت . ابراهيم آمد و از يادگارهاي دوره خود ، شكستن بتها و گلستان شدن آتش سخن گفت . موسي آمد و داستان خود را گفت .

عيسي مسيح آمد و از عشق و محبت سخن گفت . محمد (ص)  آمد و از رسالت بزرگ خود براي بشريت سخن راند. علي(ع)  آمد، همه آمدند و گفتند و در جاي خود نشستند .

فرشتگان آمدند ، هر يك از عبادات و تقرب خود سخن گفتند و در جاي خود نشستند . چه دنيايي بود و چه غوغايي ، چه هيجاني ، چه نظمي ،چه وسعتي و چه قانوني .

آنگاه عقل آمد ، از درخشش آن چشمها خيره شد ، از ابهت آن مغز ها به خضوع در آمدند . پديده عقل ، تمام مصانع آن از علم و صنعت و تمام احتياجات بشري و دانش و غيره او را سجده كردند، عقل همچون خورشيد تابان ، در وسط عالم بر كرسي اعلايي فرو نشست .

مدتي گذشت ، سكوت بر همه جا مستولي شد ، نسيم ملايمي از رايحه بهشتي وزيدن گرفت، ترانه اي دلنشين فضا را پر كرد و همه موجودات به زبان خود خداي را تسبيح كردند .

باز هم مدتي گذشت ، ندايي از جانب خداي ، عالي ترين پديده ي خلقت را بشارت داد ، همه ساكت شدند ، ولوله افتاد ، نوري از جانب خداي تجلي كرد و دل همچون فرستاده ي خاص خداي بر زمين نازل شد . همه او را سجده كردند جز عقل كه ادعاي برتري نمود !

 عقل از برتري خود سخن گفت . روزگاري را برشمرد كه انسانها چون حيوانات در جنگلها و غارها زندگي مي كردند و او آتش را به بشر ياد داد . آهن را كشف كرد . آسمانها و درياها را تسخير كرد و خلاصه انسان را بر طبيعت برتري بخشيد . عقل گفت كه ميليونها پديده و اثر از خود به جاي گذاشته است و در اين مورد چه كسي مي تواند با او برابري كند ؟

 يك باره رعد و برق شد ، زمين و آسمان به لرزه در آمدند ، ندايي از جانب خداي نازل شد و به عقل نهيب زد كه ساكت شو و گفت كه تمام خلقت را فقط به خاطر او خلق كردم . اگر دل را از جهان بگيرم ، زندگي و حيات خاموش مي شود ، اگر عشق را از جهان بر دارم ، تمام ذرات وجود متلاشي ميگردد . اگر دل و عشق نبود ، بشر چگونه زيبايي را حس مي كرد ؟ چگونه عظمت آسمانها را درك مي نمود ؟

چگونه راز و نياز ستارگان را در دل شب مي شنيد ؟ چگونه به وراي خلقت پي مي برد  و خالق كل را در مي يافت ؟

همه در جاي خود قرار گرفتند و عقل شرمنده بر كرسي خود نشست و دل چون چتري از نور، بر سر تمام موجودات عالم خلقت ، به نام اولين تجلي خداي بزرگ قرار گرفت .

از آن پس دل مامن خداي بزرگ شد و عشق يعني پديده ي آن ، هدف حيات گرديد . دل ، تنها نردباني است كه آدمي را به آسمانها مي رساند، تنها وسيله ايست كه خدا را در

مي يابد . ستاره ي افتخاري است كه بر فرق خلقت مي درخشد .

خورشيد تاباني است كه ظلمت كده ي جهان را روشن مي كند و آدمي را به خدا مي رساند.

دل ، روح و عصاره ي حيات است كه بدون آن زندگي مفهوم ندارد . عشق ، غايت آرزوي انسان است . بقيه زندگي فقط محملي براي تجلي عشق است.

 

 

           apple 

پنجشنبه 8 فروردین1387
دوست بداريد ...  

  دوست بداريد   

  اي همه ي مردم ، درين جهان به چه كاريد ؟

  عمر گرانمايه را چگونه گزاريد ؟

  هر چه به عالم بود اگر به كف آريد

  هيچ نداريد اگر كه عشق نداريد .

 

  واي شما دل به عشق اگر نسپاريد

  گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد

  عشق بورزيد

  دوست بداريد !                              فریدون مشیری

 

love