چشمهایت را می بوسم
که گريسته اند برای عشق
لبانت را
که سکوت کرده اند برای عشق
و گونه هايت را
که از عشق داغ است ؛
برای دل بیتابم اما ،
چه می توانم کرد
جز دوست داشتن تو عزیزم

چشمهایت را می بوسم
که گريسته اند برای عشق
لبانت را
که سکوت کرده اند برای عشق
و گونه هايت را
که از عشق داغ است ؛
برای دل بیتابم اما ،
چه می توانم کرد
جز دوست داشتن تو عزیزم

ما حاشیه نشین هستیم
مادرم می گوید پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد ، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.
من در حاشیه به دنیا آمده ام.
ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم.
برادرم در حاشیه بیمارستان مرد.
خواهرم همیشه مریض است.همیشه گریه می کند، گاهی در حاشیه گریه کمی هم می خندد.
مادرم می گوید سرنوشت ما را در حاشیه صفحه تقدیر نوشته اند.
و هر شب ستاره بخت مرا که در حاشیه آسمان سو سو می زند به من نشان می دهد.
ولی من می گویم این ستاره من نیست.
من در حاشیه به دنیا آمدم.
در حاشیه بازی می کنم.
همراه با سگها و گربه ها و مگسها در حاشیه زباله ها گشتم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.
من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.
در مدرسه گفتند جا نداریم.
مادرم گریه کرد، مدیر مدرسه گفت آقای ناظم اسمش را در حاشیه دفتر بنویس تا ببنیم.
من در حاشیه روز به مدرسه شبانه می رفتم.
در حاشیه کلاس می نشینم.
در حاشیه مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را تماشا می کنم، چون لباسم همرنگ بچه ها نیست.
من روزها در حاشیه خیابان کار می کنم و بعضی شبها در حاشیه پیاده رو می خوابم.
من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم، بهار کار می کنم، تابستان کار می کنم
و در حاشیه کار زندگی هم می کنم.
من در حاشیه شهر زندگی می کنم.
من در حاشیه زمین زندگی می کنم.
من در مدرسه آموخته ام زمین مثل توپ گرد است و می چرخد.
اگر من در حاشیه زمین زندگی می کنم چطور پایم نمی لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی شوم؟
زندگی در حاشیه زمین خیلی سخت است.
حاشیه بر لب پرتگاه است،آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند.
من حاشیه نشین هستم.
از معلم پرسیدم حاشیه یعنی چه؟
گفت حاشیه یعنی قسمت کناره هر چیزی، مثل کناره لباس یا کتاب، مثلا بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند، یا مثل شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند.
من گفتم مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه شهر ریخته اند؟
معلم چیزی نگفت.....
من حاشیه نشین هستم.
به مسجد می روم، در حاشیه مسجد نماز می خوانم، نزدیک کفشها، در حاشیه جلسه قرآن می نشینم، من قرآن خواندن را یاد گرفته ام، قرآن کتاب خوبی است.
قرآن حاشیه ندارد.
هیچ کلمه ای را در حاشیه قرآن ننوشته اند.
من قرآن را دوست دارم.
همه چیز باید مثل قرآن باشد.......
البته یادمون نره که قرآن های امروزی هم حاشیه دارند مثل همه چیزهایی که .....
پائیز می آید...
پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...
کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان میشنویم...
کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد...
کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان نیز خواهیم دید..
آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
باز هم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی
باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی
باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...
انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...
و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من
التماس ذکر مقدس چشمانم و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند...
و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن ...
دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..
فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...

باز هم پائیز، قلب مرا به یغما برد
باز هم پائیز آمد اما اینبار همراهی در کنارم نمی بینم...
شاید حتی همراهی برای قدم در میان برگهای بی جان ...
هنوز برگها نیز ترانه قدمهای عاشقانه ما را به خاطر دارند....
قدمهای به وسعت دو قلب عاشق ، قدمهایی به همنوازی همه درختان و شاید قدمهایی از کرانه قلب عاشق من بر روی دفتر خاطرات زندگی سردم...
آری زمان صبر نمیکند روزی با تو ، حالا بدون تو از این فصل و کوچه های دلتنگی آن عبور میکنم...
اما پائیز نیز به دنبال نوای قدمهایت از قلب من کوچ کرده است ....

عشق را در پائیز باید شناخت ، جان را در همین فصل باید نثار کرد ، شاید عقل را نیز در همین فصل می بایست به حراج گذاشت...
پائیز فصل قلب است ، فصل عشق است ، فصل جوانی و فصل خیانت است ....
در پائیز بیشتر از همیشه عاشق میشویم ... بیشتر از همیشه خیانت میکنیم و از همیشه بیشتر دوست میداریم....

با مقدمه یا بی مقدمه تنها می گویم
پائیز را غنیمت شمارید تا هنوز نرفته است
صحبت از مد و گروههای شیطان پرست و کسانی که از غرب فقط مد و آرایش را یاد گرفته اند صحبتی تکراری است.اما نقد این نظریه و صحبت در مورد آن هیچ گاه تکراری نمیشود.مربوط کردن گروههای شیطان پرست به رپ و بدنام کردن این موسیقی- که در غرب حتی به عنوان موسیقی تحول یاد میشود و برای از بین بردن اختلاف طبقاتی و نابرابری های موجود در جامعه آغاز به کار کرد (برای اولین بار در آمریکا در سال 1979 ضبط شد ) –و توهین به شخصیت خواننده ها در خور شخصیت مسئولان نیست و نیاز به استدلال و مدارکی بیش از ایراد یک مصرع شعر رپ در تلویزیون دارد.
حالا آنکه هر کسی که از مد های غربی پیروی کرد غرب زده لقب میگیرد پس اگر کسی از روند تولید دانش رو به فزون آنها تبعیت کرد چه نام دارد؟ اگر غرب زدگی تحت تاثیر قرار گرفتن از الگوهای غربی باشد پس دانشمندان و کسانی که به علم علاقه دارند نیز میتوانند به نحوی غرب زده تلقی شوند.ولی اگر غرب زدگی پیروی از الگوهای غربی – در همه ی مسائل-بدون تفکر و فقط از روی احساسات یا چیز دیگری باشد پس میتوان آن را نوعی جو زدگی نامید؛ نه غرب زدگی چرا که در همه ی مسائل میتوان تقلید کورکورانه و بدون اندیشه داشت.مثل پیروی از رفتارهای علما یا اطرافیان بدون اندیشه و تفکر و صرفا به خاطر به ارث رسیدن این طرز تفکر که آنها درست میگویند و باید از اندیشه رفتار و گفتار آنان تقلید و پیروی کرد. صرف نظر از اینکه علما –به دلیل زمینی و فانی بودن و معصوم نبودن-(اگر طبق اظهارات خودشان و دیگر روایات فقط 14 نفر را معصوم بدانیم ) جائز الخطا میباشند و میتوانند مرتکب اشتباه شوند .پس تقلید کورکورانه در هر زمینه ای از هر کسی مستوجب نکوهش است. چرا که اندیشه و طرز فکر یک انسان زمینی که میتواند مرتکب اشتباه و خطا شود –و گذشت زمان این مسئله را بارها ثابت کرده-قابل نقد است.اندیشه ها و عقیده های هر کسی حتی علما به جهت معصوم نبودن و دچار خطا و اشتباه شدن کاری نه اشتباه که لازم و ضروری است.مخصوصا هنگامی که این عالم در صدر اجتماع و در یکی از مکان هایی قرار گرفته که گفتار و عملش مهم و حتی گاهی قانون تلقی میشود. پس اگر گفتار این دانشمند دینی اشتباه بوده باشد –که چینین چیزی بنا به دلایلی که ذکر شد غیر ممکن نیست-پس باید بتوان او را نقد و عمل او را نکوهش کرد.اگر مردم به تقلید کورکورانه و بدون اندیشه از مجتهدی بپردازند عمل آنها حتی از چیزی که غرب زدگی نامیده می شود بدتر و باعث پیامدی حتی وخیم تر از آن میباشد.
آیت الله مصباح یزدی: یکسان دانستن حقوق شهروندان از گاو پرستی هم زشت تر است.(آریا 18 / 8/1378)
خداوند همه ی انسانها را از یک نطفه ی بی مقدار آفرید تا بخود مغرور نشوند و خود را برتر از دیگری ندانند و همانطور که در تمام قران هویداست تفاوت و برتری خاصی بین هیچ کدام از انسان ها وجود ندارد.(مگر از لحاظ عمل و تقوا)
و همه ی انسانها با هم برابرند.باید بین آنها –تمام آنها نه عده ی خاصی-به عدالت حکم کرد و حتی در صدر اسلام محاکمه ی امام علی- که به جرات میتوان گفت بزرگ تر از او تا اکنون کسی زاده نشده –با فردی ساده این نکته را به ما خاطر نشان میکند که افراد با هم برابرند.
پس چنین جمله ای که مشخص نیست چرا و به چه قصدی مطرح شده در خور نقدی جدی است.چرا که در قران کتاب آسمانی که از سوی خدا نازل شده همه ی انسانها با هم برابرند و دارای حقوق و هیچ کس حق ندارد حق کس دیگری را –از هر قشر و طبقه ای –زیر پا بگذارد.و وقتی خدامیگوید ما با هم برابریم انسانی که ادعای خدا پرستی دارد جمله ای صد و هشتاد درجه مغایر با فرمان پروردگاری که ادعای شناختن اش را دارد می گوید.
پس جایگاه نقد ، داوری و اندیشه بسیار رفیع است و باعث رفع کج اندیشی کج فهمی و بد فهمی میشود و اگر اجازه دهیم این کج اندیشی ها و بد فهمی ها در جامعه باقی بماند دچار ضررو زیانی هنگفت خواهیم شد.تربیت نسل جدید بر پایه ی عقاید و افکاری که نتیجه ی بدفهمی و کج فهمی بوده ولو کج فهمی شخص مهمی باشد –که در این صورت قضیه خطرناکتر خواهد شد چون مردم به نظرات اشخاص مهم وبزرگ ، اهمیت فراوانی میدهند و اگر آن نظر اشتباه باشد گروه بسیاری از مردم دچار اشتباه خواهند شد.پس-نسلی گمراه با تفکرات غلط به بار خواهد آورد یا باعث دوری هر چه بیشتر آنها از دینی میشود که این تفکرات غلط از آن سرچشمه گرفته اند.
پس طبق فرمایش خداوند :آیا گمان میبری بیشتر آنان میشنوند یا میفهمند؟ آنان فقط همچون چارپایانند بلکه گمراهترند (فرقان آیه ی 44)
باید پس هر نظریه ای را –مخصوصا نظریه ی کسانی که در مقام های مهم هستند-چشم و گوش بسته نپذیریم و قدری تامل کنیم و خود خدا در این مورد ما را نکوهش کرده که مثل چهارپایان –که فاقد شعور میباشند-رفتار نکنیم.
و اگر ادعا شود این سخنان-سخن افراد بزرگ-بر مبنای قران است،خود قران در این باره میفرماید:
و کسانی را که هر گاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود کر و کور روی آن نمیافتند.(73 سوره ی فرقان)
از مفاد این آیه این گونه نتیجه برداری میشود که حتی ایات قرانی را باید با تامل فکر و منطق پذیرفت .چه برسد به سخنان دیگری که توسط افراد غیر معصوم بیان می شوند.
پس تقلید کورکورانه-در این مورد وضع بسیار خطرناکتری نسبت به جو زدگی(همان غرب زدگی ) را ایجاد میکند.چرا که جو زده فقط از مدهای جدید پیروی میکند و تنها ضرری که به خود یا دیگران میزند هدر دادن پول و وقت است.در حالی که کسی که با تقلید بی چون و چرا ،چشم و گوش بسته از سخنان فردی غیر معصوم ییروی میکند وضعیت بدتری دارد و نه تنها به خودکه به دیگران نیز صدماتی جبران ناپذیر وارد میکند.
فقط به سخنیکه باعث مرگ(بخوانید قتل)دهها تن روشنفکر شد توجه کنید:
اهانت به مقدسات اسلامی حکمش اعدام است و در جایی که تشکیل دادگاه برای چنین فردی میسر نباشد هر فرد مسلمانی موظف است شخصا اقدام کند.اگر شخصی به مقدسات اسلام توهین کرد اسلام حق داده خونش را بریزند دادگاه هم نمیخواهد.
پس از آن ، به قول اکبر گنجی :وقتی نظریه ی تهاجم فرهنگی با چنین افکاری گره خورد راه کشتن دگر اندیشان و روشنفکران هموار شد.عالیجنابان خاکستری تاریکخانه ی اشباح بر مبنای چینین مقدماتی حکم قتل صادر میکردند.(منبع کتاب عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری).
حال باید دید که آیا اسلام و در واقعا قران آیا اجازه ی چنین کاری را برای هر فرد مسلمانی صادر کرده یا نه؟
ای پیامبر تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت نکن که خداوند عالم و حکیم است.(سوره ی احزاب آیه ی1)
ای کسانی که ایمان آورده اید هر گاه پدران و برادران شما کفر را به ایمان ترجیح دادند آنها را ولی خود قرار ندهید.و کسانی از شما که آنان را ولی خود قرار دهند ستمگرند(23 سوره ی توبه).
در این آیه ها چیزی راجع به کشتن کسانی که کافر میشوند وجود ندارد.:ای پیامبر کافران و منافقان را بکش یا پدران و برادرانتان را اگر کافر شدند بکشید.
(مسئله ی جنگ و جهاد با کافرانی که به بلاد مسلمانان حمله کنند و بخواهند آنها را از خانه و کاشانه شان بیرون کنند چیز دیگری است .ولی در حال صلح اجازه ی آزار کافران به مسلمانان نه تنها داده نشده بلکه خداوند میفرماید اگر به آنها تعدی کنید ستمگرید و خداوند ستمگران را دوست ندارد.و به طور قطع آنها را مجازات خواهد کرد.این در مورد آزار بود چه برسد به قتل )
کافر چه کسی است؟
کسی است که اسلام مقدسات و ارزشهای دیگری را که یک مسلمان قبول دارد محترم نمی شمارد.آنها را انکار می کند و حتی به آن توهین کرده و مسلمان را مسخره میکند.
اما خداوند اجازه ی قتل چین فردی را صادر نکرده و فقط از بندگان خواسته تا از آنها پیروی نکنند.
حال قضیه ی قتل روشنفکران پیش می آید . به جرم اینکه طوری دیگر فکر می کردند .قضایا را گسترده تر می دیدند بررسی می کردند و بهره گیری از حقوق شهروندی را حق طبیعی هر شخصی می دانستند و با نظریات و سخنان شان اندیشه های غلط را به چالش میکشنیدند.
آیا این اشخاص کافر محسوب میشوند یا منافق؟
و اگر هم بدون در نظر گرفتن هیچ منطقی آنها را کافر فرض کنیم باز هم آیا حق کشتن آنها را داریم؟
آیا باید چنین فرضیه ها و اندیشه های غلطی که باعث قتل ده ها انسان بی گناه میشود در جامعه باقی بماند؟
صد البته پیروی از مد یا همان غرب زدگی بهتر و پاک تر از این نوع تقلید است.
اسلام دین علم و تفکر است و خداوند همواره ما را به اندیشیدن و تفکر تشویق کرده .پس استفاده از فکر و اندیشه ی خود و مشورت با دیگران و نقد نظرات برای رسیدن به دانشی درست نه تنها اشتباه نیست بلکه دارای پاداش نیز هست.
شاید عده ای برای سو استفاده از قدرت نمی خواهند اندیشه های غلطی که خودشان در جامعه رواج دادند اصلاح شود و در نهایت قدرت خود را حفظ کنند.پس به خود اجازه میدهند تا هر منتقدی را سرکوب کرده و اجازه ی پخش نظرات او را به دیگران نمی دهند تا مبادا مردم آگاه شوند.اصلاح طلبان و روشن فکران برای آنها خطری جدی محسوب میشوند.چرا که اصلاح نظریه های غلط و منحرفانه اقدامات غلط و نادرست آنها را زیر سوال میبرد و مردم انتظار جوابی از آن عده قدرت طلب برای کارهایی که بر مبنای آن تفکر غلط انجام داه بود میخواهند.ولی آیا باید منتظر جوابی بود؟
فقط به مسئله ی قتل های زنجیره ای که در دوره ی عالیجناب سرخپوش شروع شد و یک دهه ادامه یافت و گریبان دهها یا حتی عده ی بیشتری را گرفت توجه کنید.پاسخ نداده ی عالیجناب مهر محکمی بر اثبات این مدعاست.
آیا آن مساله به خاطر سو استفاده ی عالیجناب از قدرت نبود؟
و حالا که انتخابات در پیش است بار دیگر دهها بی گناهی را که به جرم افکارشان کشته شدند را به خاطر بیاوریم تا بار دیگر شاهد زنده شدن آن حوادث به طرزی فجیع تر نباشیم.گرچه هنوز هم عده ای با سوء استفاده از دین ، ایجاد کج فهمی و کج اندیشی در جامعه و سوء استفاده از قدرت ، ایران را گرفتار بی عدالتی ، ترس و گریز از دین کرده اند اما خطر عالیجناب سرخپوش از همه بیشتر است.نگذاریم تا او دوباره بر مسند قدرتی بی مرز که می تواند این بار جان هزاران نفر را به خطر بیندازد تکیه زند.به امیدی ایرانی آباد تر ....رو به دمکراسی و جمهوری
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
پ ن: با نقد این مقاله(البته اگر بتوان آن را مقاله نامید ) کمک کنید تا اشتباهات من نیز رفع شود.
کنار سیب و رازقی،نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی، بی خبر از دلبستگی
عاشقم
ابر شدم صدا شدی، شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی،عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من،آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو،گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو،گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر،در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب،هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت،آروم بگیرم در دلت
کنار هر ستاره ای ،نشسته ابر پاره ای
من ازتبار سادگی ،بی خبر از دلدادگی
عاشقم
