از تبعیض نژادی تا تبعیض جنسیتی
وقتی هنوز در تلویزیون از تبعیض نژادی در کشورهای دیگر سخن می گویند و خودمان را فراموش می کنند از خودم میپرسم آیا تبعیض نژادی بهتر از تبعیض جنسیتی نیست؟ و اگر هر دو بدند پس چرا صدا و سیما ،مطبوعات و تمام رسانه ها به مسخره کردن ، بزرگ جلوه دادن و ذره بینی کردن موضوع تبعیض جنسیتی آن هم در کشورهای دیگر پرداخته اند؟شاید با بزرگنمایی این مساله میخواهند مساله ای که از آن کم تر نیست و اگر از آن سبقت نجوید با آن برابری میکند را کوچک جلوه دهند.
آیا واقعا تبعیض نژادی فقط و فقط در کشورهای دیگر وجود دارد؟ نمیخواهم بگویم نژادپرستی در ایران وجود ندارد که به اندازه ی جمله ی معروف-م جنس بازی در ایران وجود ندارد-احمقانه و بدون فکر است. وقتی در اتوبوس میبینم که یک ایرانی حاضر نیست در کنار یک افغانی بنشیند یا وقتی در خانه میدانم که خانواده ام خود را برتر از افغانی ها میدانند ...حس میکنم که نژاد پرستی درست زیر پوست شهر است. نبض کهنه ای که هنوز می تپد و شاید شما هم جزو همین دسته از افراد باشید.آیا شما نژاد پرستید؟
از هر کسی این سوال را بپرسیم نفرت خودش را نشان خواهد داد و بی شک پاسخش به این سوال نه خواهد بود. اما در عمل در گفتار و در اندیشه خودمان را برتر از یک افغانی ، یک سیاه پوست و حتی یک روستایی و یک چشم بادامی میبینیم.
و معلوم نیست چرا و به چه دلیل صدا و سیما و بعضی افراد ایران را کشوری مظلوم بیگناه و پاک مانند فرشته ای که از اسمان پا به زمین نهاده جلوه میدهند و ایران را بهشتی که در آن همه پاکند . (احمدی نژاد:مردم ایران بهترین مردم دنیا هستند)
و هیچ همجنس بازی هم در آن یافت نیمشود. چه برسد به نژاد پرست و ..تبعیض جنسیتی . صبر کن ببینم !این مساله جداست .مربوط به تعصب غیرت و خون و آبروی یک مرد می شود . وقتی به خانم های عادی اجازه ی حضور در ورزشگاه ها را نمیدهند (از خبرنگارن و افراد برجسته بگذریم)حق متعلق به همه ی اشخاص است نه قشر خاصی.آن هم به این خاطر که ما وحشی ها(پسرهای ایرانی ) آسیبی به خانمها نرسانیم و احتمالا در ورزشگاه در مقابل چشم هزاران نفر و دوربیین هایی که ما را از تلویزیون(که میلیون ها نفر آن را تماشا میکنند) نشان میدهند به خانمی تعرض نکنیم.
و به این دلیل واهی حق حضور خانم ها در ورزشگاه گرفته می شود . حق مسلمی که بسیار کوچک است اما به جرم دختر بودن تو حق نداری به ورزگاه قدم بگذاری.
چه تفاوتی بین زنان ایرانی و زنان خارجی وجود دارد که این دسته را به ورزشگاهها راه میدهند و دسته ی اول را نه؟ این توهینی بزرگ به زن ایرانی و جایگاه اوست و عملا باعث میشود فکر کنیم که علمای روحانی هیچ ارزشی برای زن ایرانی قائل نیستند و احتمالا او را پست تر از زنان خارجی میبینند چرا که زنان خارجی حق ورود به ورزشگاه را دارند.
چطور وقتی بحث مشاور رییس جمهور پیش می آید نظر همه ی علما فقط توصیه ای است که نباید در امور دولت و تصمیم گیری ها تاثیری بگذارد هر چند ان افراد(علما)عزیز و محترم باشند .اما وقتی مساله ی حضور زنان در ورزشگا به میان می آید نه تنها توصیه ی علما یک توصیه ی عادی نیست بلکه قانون تلقی شده و به دلایل واهی که فقط علما از آن باخبرند این حق مسلم را از زنان میگیرند.تبعیض جنسیتی اگر بدتر از تبعیض نژادی نباشد کمتر از آن نیز نیست و باید به این مساله توجهی عمیق و خاص داده شود.
همچینین حقوق کمتر چون تو یک زنی، یک دختری و حقوق زن ها فقط همین قدر است.بگذریم از حق خارج شدن از کشور حق نگهداری از فرزند و حق زندگی مستقل که در ایران گناه کبیره تلقی میشود و هزاران حقی که به ناحق از زنان و دختران گرفته می شود.
اگر مردی به همسرش خیانت کرد زن فقط گریه میکند و احتمالا چند روزی با شوهرش قهر میکند اما اگر زنی به شوهرش خیانت کرد بدون شک کشته خواهد شد.
چند وقت پیش در روزنامه ای خواندم که پسری که به نامزدش تعرض شده بود پس از چندی خودکشی کرد.
باورهای ریشه دار و عمیق ما به غیرت و تعصب چنان در ذهنمان ریشه دوانده که این فکر را به ما تلقی میکند که فقط باید خودمان اولین نفری باشیم که عشقمان را افتتاح میکنیم و اگر او ناخواسته مورد تجاوز فرد شروری قرار گرفت به هم میریزیم ،دوست داشتن او ،حس خودمان و تمام چیزهایی که میتواند یک زندگی آرام و رویایی در کنار او بسازد را فراموش می کنیم و زجر این فکر که خودمان اولین نفر نبوده ایم ما را تا آنجا پیش میبرد که خود کشی می کنیم و به زندگی خودمان خاتمه میدهیم .(این بهترین مورد است در بعضی موارد حتی طرف مقابل را میکشیم).
بی عدالتی در تفکر نسبت به زنان و احساسات پاک و لطیف آنان چنان گسترده است که نمونه اش را هر روز در روزنامه ها میخوانیم .-دختری که مرود تجاوز قرار گرفته بود توسط پدرش به قتل رسید. و هزاران نمونه ی دیگر.
اما یک سوال...کسی که در جاده ای در حال رفتن است ناگهان درون چاهی می افتد و پایش میشکند .آنگاه ما او را بیرون می آوریم و به جای تسلی و دلداری و کمک به بهبود زخم او با سنگی سرش را میشکنیم تا در دم جان بسپارد. چرا باورهای غلط و قدیمیان ما را به بیراهه ی ظلمت و نادانی و خشم پروردگار می کشاند ؟مگر نه اینست که اگر فرد بیگناهی را بکشیم خشم خدا را برمی انگیزیم و جهنم برایمان مهیا خواهد شد؟
اگر غیر از اینست که احتمالا هست و من نمیدانم این است وضع ایران...ایرانی که ادعای خدا پرست بودن را دارد . بهشت موعود روی زمین است و از جهنمی فراری است که نمیداند با چه اعمالی به آن جا میرود و تمام عمرش در این غفلت و نادانی میگذرد تا به دره ای سقوط کند که نادانان بسیاری در آن سقوط کردند.جهنمی سوزان و دردناک...