تبليغاتX
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
دوشنبه 30 دی1387
عاشق سوخته (محمد نظام آبادی) ...  

 

عاشق سوخته

 

گفت پروانه سحرگاه به شمع

کار من سوختن و ساختن است

داغ عشقت پر و بالم سوزاند

سینه ام جای غم اندوختن است

باختم در ره عشقت همه چیز

کار عشاق چرا باختن است ؟

گفتش ای دوست مسوزان جگرم

شمع خود سوخته ی بی کفن است

پر و بال تو اگر سوخت دمی

سوختن تا به سحر کار من است

تو شدی غافل و پرهایت سوخت

آتش و سوختنم ، خواستن است

من ز هجران تو کامل سوزم

خوش بر آن بلبل وصل چمن است

تو بترسی که بسوزد  پر و بال

شمع با شعله در آمیختن است

کار عشاق در آخر ره عشق

عشق از همچو من آموختن است

عاشق سوخته تنها هنرش

جامه از گریه به تن دوختن است

تو شبی سوخت اگر بال و پرت

کارم از روز ازل سوختن است

آنچه آموختم از مکتب عشق

بی صدا اشک به تن ریختن است

شعله  گر بر سر من می بینی

آتش از سینه بر افروختن است.

                                          (محمد نظام آبادی)

 

    

دوشنبه 23 دی1387
زود قضـــاوت نكنيــم ! ...  
 

 

زود قضـــاوت نكنيــم !

 

 

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

 

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

 

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

 

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد! در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.

 

هميشه به ياد داشته باشيم كه چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :


1. سنگ ........ پس از رها کردن!
2. سخن ............. پس از گفتن!
3. موقعيت ... پس از پايان يافتن!
4. و زمان ........ پس از گذشتن!

 

یکشنبه 15 دی1387
اشک عاشق ...  

 

اشــك عــاشق


قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

                         قطره عبور كرد و گذشت

                               قطره پشت سر گذاشت

                                    قطره ایستاد و منجمد شد

                                          قطره روان شد و راه افتاد

                                               قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

                                     خدا قطره را به دریا رساند

                                                قطره طعم دریا را چشید

                                                            طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را !


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!

 

                    ashk

 

 تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

 

دوشنبه 9 دی1387
طرح گشت‌هاي بسيج ...  
 

عرض ادب دارم خدمت دوستان
متن خبر رو بدون قضاوت از جام جم اینجا می ذارم ... قضاوت با دوستان


 با آغاز طرح گشت‌هاي بسيج از اول آذر؛
بسيجيان از خودروي شخصي براي گشت استفاده كنند

جام جم آنلاين: طرح گشت‌هاي بسيج در محلات، با هدف تامين امنيت اجتماعي مردم هر شب از ساعت 12 شب تا 6 صبح بيش از يك‌ماه (اول آذر ماه) است كه در سراسر كشور آغاز شده و نيروهاي بسيج كه نيروهاي مردمي نيز محسوب مي‌شوند ، تامين امنيت محله‌ها را در نبود پليس برعهده دارند و به گفته جانشين فرمانده نيروي انتظامي ، گشت‌ هاي نيروي ‌هاي بسيج ‌در صورت مشاهده جرايم مشهود مانند سرقت ، اراذل و اوباش و مزاحمان نواميس و غيره وارد عمل شده و مجرمان را پس از دستگيري، به پليس تحويل خواهند داد.
 

سردار رادان در گفتگو با ايسنا ، درباره چگونگي اجراي طرح گشت‌ بسيج، با بيان اين كه بسيج با توجه به انگيزه‌ و شناختي كه از محله‌ها دارد ، مي‌تواند در تامين و بالا بردن احساس امنيت كارساز باشد، اظهار كرد: در اجراي طرح گشت‌زني‌ نيروهاي بسيج ، همكاري‌هاي خوبي با فرماندهان انتظامي استان‌ها صورت گرفته است.
وي افزود: نيروهاي بسيجي در اين طرح، در صورت نبود نيروي انتظامي، در رابطه با جرائم مشهودي كه در سطح محله‌ها در منظر مردم رخ‌ مي‌دهد، مجرمان را پس از دستگيري به پليس تحويل خواهند داد كه يكي از وظايف ظابطان خاص نيز همين موضوع است.
سردار رادان با بيان اين كه طرح گشت بسيج در جاهايي هم‌پوشاني با عملكرد پليس دارد، گفت: نيروي انتظامي پس از دريافت گزارش اوليه از سوي نيروهاي بسيجي، موضوع را با همكاري دستگاه‌هاي قضايي همانند يك روند مجرمانه و قضايي پيگيري خواهد كرد.
پليس نمي‌تواند همه محله‌ها را تحت پوشش قرار دهد
جانشين فرمانده نيروي انتظامي اظهارداشت: طبيعي است كه پليس نمي‌تواند، همه محله‌ها و كوي برزن را تحت پوشش خود قرار دارد، اما بسيج به عنوان يك نيروي مردمي و با توجه به دارا بودن اطلاعات مناسب از رخدادهاي احتمالي در محل،‌ اين امكان را دارد.
وي با تاكيد بر اين كه خروجي اجراي طرح گشت بسيج در محله‌ها، باعث بالا رفتن احساس امنيت در جامعه خواهد شد ، گفت: گشت نيروهاي بسيجي علاوه بر آن كه لباس بسيجي كه يك لباس مشخصي است را به تن دارند، حكم ماموريتي كه توسط نيروي مقاومت بسيج صادر شده است، را نيز بايد به همراه داشته باشند، همچنين اين افراد بايد داراي كارت شناسايي بوده كه در صورت نياز، آن را ارائه دهند.
جانشين فرمانده نيروي انتظامي افزود: موضوعي كه بسيج را از ديگر نيروها متمايز مي‌كند، اين است كه آن‌ها مي‌توانند، از امكانات مردم نيز بهره‌مند شوند. يعني نيروهاي بسيجي مي‌توانند، از خودروي شخصي خود و يا خودرو‌هاي سازماني نيز در گشت‌زني‌ها استفاده كنند.
سردار رادان در پاسخ به اين سوال كه اگر مردم نارضايتي درباره عملكرد گشت‌ بسيج داشته ‌باشند به كجا مراجعه و يا با كدام شماره تماس بگيرند؟ گفت: مردم اگر نارضايتي خود را به واحدهاي پليس و يا از طريق سامانه «197» اعلام كنند، پليس موارد را به واحدهاي سپاه گزارش خواهد كرد.


 راستی شرمنده برای تاخیر چند وقته، که نتونستم مطلب بنویسم!
یکشنبه 8 دی1387
حقايقي جالب از زندگي ...  



The Attractive Facts of Life

حقايقي جالب از زندگي




At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند


Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت


If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند.

 

دوشنبه 2 دی1387
گفته بودم (کوروس احمدی) ...  

              

                گفته بودم

گفته بودم کوچکم ، حتی کم ام

                                      من برای آن همه دریا ، کم ام

گفته بودم ساده ام ، چون شیشه ام

                                      در نگاهت ریشه دارد ، ریشه ام

من تو را از ابتدا می خواستم

                                      در ازل بود از خدا می خواستم

 

این شب بی حوصله فردا نشد

                                      من دلم مانند تو دریا نشد

این دقایق خسته از خوابم کند

                                      بی قراری باز بی تابم کند

آنقدر مردم که با تو جان گرفت

                                       قصه ام با نام تو پایان گرفت

این منم از دست خود دلگیرتر

                                       سالها از عمر دنیا پیرتر

تا شبیه این خیابانها شدم

                                       هم نژاد بیابانها شدم

گرچه طعم نارس آلوچه ام

                                       من شبیه عابران کوچه ام

 

کی به پایان می رسد این راه دور

                                      خسته ام از این هوای سوت و کور

 

من همینم ساده ام ، گاهی بدم

                                      من همین جوری به دنیا آمدم

دارم از دست خود صدها گله

                                      باید از این « من » بگیرم فاصله

باید این « من » را شبی دارش زنم

                                      شیشه شد بر سنگ دیوارش زنم

شاید از خوابش نیارم باز پس

                                       سد کنم بر جان خود راه نفس

شاید از عرض خیابان رد شوم

                                       طعمه ی یک ترمز ممتد شوم

یا بیفتد  از  بلندای  خودم

                                       تا بمیرد  زیر  پاهای  خودم

یا به صخره کوبمش تا جان دهد

                                       ناخدای چشمت ار فرمان دهد

 

من کی ام؟ من آه سردم سالهاست

                                       کوچه گردم ، کوچه گردم سالهاست

این دوراهی آخرین راه من است

                                      می روم با عشق تو یک شب ز دست

 

عشق اگر خط موازی نیست چیست؟

                                     یا کتاب جمله سازی نیست چیست؟

عشق اگر مبنای خلق آدم است

                                     پس چرا این گونه گنگ و مبهم است

پس چرا خط موازی میشود

                                     از چه رو ، هر عشق ، بازی ، می شود؟

جای خودخواهی به فکر عشق باش

                                      هر زمان مشغول ذکر عشق باش

این همه دیوار  اگر  اینجا  نبود

                                      می رسید آری به دریای تو ، رود