تبليغاتX
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
سه شنبه 27 اسفند1387
سخت است ...  

 

سخت است درد خود را از دیگران پرسیدن

از عاشقی نگفتن ، از عشق دل بریدن

سخت است از پرستو ، پرواز را گرفتن

یک تکه از جهان را بر دوش خود کشیدن

سخت است از رهایی ، با دست بسته گفتن  

دنیای کودکی را ، از کودکان خریدن

سخت است با ستاره ، از نور ماه گفتن

از پود دل گسستن ، در تار غم تنیدن

سخت است با شقایق ، از کوچ ژاله گفتن

با لاله ها نشستن ،  با قاصدک پریدن

سخت است مهربانی ، از آشنا ندیدن

یک بار دل سپردن ، صد بار دل بریدن ...

 

دوشنبه 19 اسفند1387
و خداوند عشق را آفرید ! ...  

 

و خداوند عشق را آفرید !

روز اول: در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفرید
ـ نمی تونم بدون تو زندگی کنم. بهت عادت کردم. وقتی نیستی احساس می کنم یه چیزی کمه. شبها خوابم نمی بره ... همه اش یاد تو هستم ... نمی تونم حتی یک لحظه ازت دور شم. قول بده، قول بده که همیشه باهام بمونی. قول می دم همیشه باهات بمونم.

روز دوم: و خداوند آسمانها و زمین را از هم جدا ساخت
ـ من خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم ... به این میگن زندگی! عزیزم من سعی می کنم زندگی برات درست کنم که لیاقتش رو داشته باشی. البته لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست ... هنوز هم نمی دونم چطور آدمی مثل من رو قبول کردی. اما مطمئن باش پشيمون نمی شی. با بابام صحبت کردم، قرار شد خرج عروسی رو بده. پول پیش خونه رو هم ازش می گیرم. نگران نباش از پسش برمیاد ... وای که چقدر دوستت دارم!

روز سوم: و خداوند روی زمین نباتات رویانيد
ـ عزیزم نمکدون رو بهم می دی؟ آره داشتم می گفتم. امروز سرکار رئیسم بهم گفت قراره ماموریت کیش رو بدن به من. خیلی عالی میشه. می دونی که همیشه آرزو داشتم اینکار رو بکنم. ماموریت یه دو هفته ای طول می کشه. الان هوای کیش خیلی خوبه. از این ماموریت که برگردم موقعیت شغلی ام بهتر میشه؛ حتی ممکنه ترفیع بگیرم. باید خودمو نشون بدم. راستی چی می گفتی؟

روز چهارم: و خداوند آسمان را به نور نیرها روشن ساخت
ـ وای چه بچه شیرینی. عین خودمه نه؟ چشاش که به خودم رفته، دهنش هم شبیه خودمه. وقتی اخم می کنه می شه خود خودم. قربونت برم. بگو بابا! بگو بابا! وای دیدی خندید؟ عزیز دل بابا خندید! چه ماهه پسرم! اِ ... چه بوئی می دی ... خودتو کثیف کردی؟ ای بابا ... برو یه دقه بغل مامانت ببینم بابا کار داره ... راستی واسه چی بریم بیرون؟ هوا کثیفه واسه بچه ضرر داره. یه کیک می گیرم همین خونه جشن می گیریم. راستی مگه تولدت ماه آینده نیست؟ نیست؟!

روز پنجم: و خداوند زمین و آسمان را به انبوه جانوران پر کرد
ـ بیا اینم خرجی این ماه. من شب دیر میام خونه. کار دارم. بعدش شاید برم پیش دوستم ... می دونی که تصادف کرده و بیمارستانه. شما شامتون رو بخورین. منم بیرون یه چیزی می خورم. راستی اینم رضایت نامه واسه اين كه برای مدرسه خواسته بود. حالا کجا می خوان ببرنشون؟ والله ما مدرسه می رفتیم از این خبرها نبود! هر هفته گردش، هر هفته اردو، هر هفته سفر علمی! درسمون هم خیلی بهتر از اینا بود ... راستی واسه اون جاروبرقی که گفته بودی این برج پول نداریم ... باید ماشین رو ببرم تعمیرگاه ... بازم خرج بالا آورده! اَه چقدره این بچه ونگ می زنه. بابا اینقدر آتیش نسوزون. صدای اون بچه رو هم در نیار!!!

روز ششم: و خداوند آدم را بصورت خویش آفرید
ـ خانم این پسره چی می گه؟ ماشینو می خواد! بچه تو دهنت هنوز بو شیر میده! می خوای با دوستات بری شمال؟ معلوم نیست چه گندی بالا میارین. میرین خودتونو به کشتن می دین. نخیر لازم نکرده. هر وقت دستت تو جیب خودت رفت از این غلطا بکن. والله من سن تو بودم یه خونه رو خرجی می دادم. اینه ها این مادرت شاهده ... راست راست واسه خودش میگرده دو قورت و نیمش هم باقیه! من اینجوری حرف می زدم والله بابام همچی می کوبید تو دهنم. تازه ما اهل این قرتی بازیا نبودیم. من از همون موقع دستم می رفت تو جیب خودم. خرج همه چیم رو خودم می دادم. بابام اصلا نفهمید من چطور بزرگ شدم ...

روز هفتم: و خدا همه چیز را دید که نیکوست. پس از کار خود فارغ شد
ـ آخی. وقتی وا میستم انگاری کمرم می خواد بشکنه. چند دفعه بگم منو تو این صف گوشت و مرغ نفرست. این پسره که اومده بده بهش بره بخره. حالا چائیت به راهه؟ آی دستت درد نکنه. زنده باشی! ناهار چی گذاشتی؟ فسنجون؟ نکنه دوباره این پسره با ایل و تبارش می خوان بیان؟ ای بابا ... اینا که همین پریروز اینجا بودن. چه خبره هی میاد هی میره. با اون پسره آتیش پاره اش. اون روزی نزدیک بود ساعت عتیقه ام رو بندازه بشکنه ... آخر عمری هم نمی ذارن آدم آرامش داشته باشه. گفتیم بازنشسته می شیم یه نفسی می کشیم ...اینم به ما ندیدن. خونه شده کاروانسرا. این میره، اون میاد. آخه اینم شد زندگی؟


دوشنبه 12 اسفند1387
...  
سلام

من خیلی وقته چیزی ننوشتم چون وقتی بعضی از این مردم رو میبینم و باهاشون صحبت میکنم از نوشتن پشیمون میشم اما..

چند روز پیش تو تلویزیون شنیدم یکی از مسئولین عزیز به کارمند ها فرمودن راه انداختن کار ارباب رجوع پر از ثواب و خیر اخرت  میخواستم بگم که راه انداختن کار ارباب رجوع قبل از اینکه ثواب داشته باشه وظیفست ظاهرا یادشون رفته و فکر میکنن دارن لطف میکنن و واسه ثواب کار میکنن.

راستی من دیروز رفته بودم شهرک غرب اریکه واسه دیدن خاتمی اما متاسفانه نیومد من که هنوز علتش رو نمیدونم اگه شما میدونید بگید..

موفق باشید. 

چهارشنبه 7 اسفند1387
من از جهانی دگرم ...  
 

سلام به همه دوستای آسمونیم شرمنده یه مدتی نبودم درگیر یه امتحان مهم بودم.

راستی چند روز پیش من با چندتا از آقایون.....بحث داشتم در مورد مسائل اقتصادی جامعه که البته اجازه ندادند حرف بزنم چون مخالف احکام ثانویه بود حالا من این مطلب رو می نویسم برای تمام کسانیکه اسلام شده ابزاری برای....

 

 

من از جهانی دگرم

                          ساقی از این عالم واهی رهایم کن

نمی خواهم در این عالم بمانم

                           بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن

خدایا

               تو را این جا به صدها رنگ می جویند

                تو را  با  حیله  و  نیرنگ   می جویند

                 تو را با نیزه ها در جنگ می جویند

               تو را این جا به گرد سنگ می جویند

 تو جان می بخشی و اینجا

به فتوای نو می گیرند جان از ما

 

نمی دانم کی ام من

               آدمم، روحم،خدایم یا که شیطانم

                                                     تو با خود آشنایم کن                                                        اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

                    پس ای مردم خدا  اینجاست

                                                   خدا در قلب انسانهاست

به خود آی تا که در یابی

                   خدا در خویشتن پیداست

همای از دست این عالم  پر پرواز بگشود

                                     و در خورشید و آتش سوخت

خداوندا بسوزانم همایم کن

                             نمی خواهم در این عالم بمانم

                                                         من از جهانی دگرم