تبليغاتX
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
تنهایی ، آزادی
جمعه 1 آذر1387
از تبعیض نژادی تا تبعیض جنسیتی ...  

 

از تبعیض نژادی تا تبعیض جنسیتی

وقتی هنوز در تلویزیون از تبعیض نژادی در کشورهای دیگر سخن می گویند و خودمان را فراموش می کنند از خودم میپرسم آیا تبعیض نژادی بهتر از تبعیض جنسیتی نیست؟  و اگر هر دو بدند پس چرا صدا و سیما ،مطبوعات و تمام رسانه ها به مسخره کردن ، بزرگ جلوه دادن و ذره بینی کردن موضوع تبعیض جنسیتی آن هم در کشورهای دیگر پرداخته اند؟شاید با بزرگنمایی این مساله میخواهند مساله ای که از آن کم تر نیست و اگر از آن سبقت نجوید با آن برابری میکند را کوچک جلوه دهند.

آیا واقعا تبعیض نژادی فقط و فقط در کشورهای دیگر وجود دارد؟ نمیخواهم بگویم نژادپرستی در ایران وجود ندارد که به اندازه ی جمله ی معروف-م جنس بازی در ایران وجود ندارد-احمقانه  و بدون فکر است. وقتی در اتوبوس میبینم که یک ایرانی حاضر نیست در کنار یک افغانی بنشیند  یا وقتی در خانه میدانم که خانواده ام خود را برتر از افغانی ها میدانند ...حس میکنم که نژاد پرستی درست زیر پوست شهر است. نبض کهنه ای که هنوز می تپد و شاید شما هم جزو همین دسته از افراد باشید.آیا شما نژاد پرستید؟

از هر کسی این سوال را بپرسیم نفرت خودش را نشان خواهد داد و بی شک پاسخش به این سوال نه خواهد بود. اما در عمل در گفتار و در اندیشه خودمان را برتر از یک افغانی ، یک سیاه پوست و حتی یک روستایی و یک چشم بادامی  میبینیم.

و معلوم نیست چرا و به چه دلیل صدا و سیما و بعضی افراد ایران را کشوری مظلوم بیگناه و پاک مانند فرشته ای که از اسمان پا به زمین نهاده جلوه میدهند و ایران را بهشتی که در آن همه پاکند . (احمدی نژاد:مردم ایران بهترین مردم دنیا هستند)

 و هیچ همجنس بازی هم در آن یافت نیمشود. چه برسد به نژاد پرست و ..تبعیض جنسیتی . صبر کن ببینم !این مساله جداست .مربوط به تعصب غیرت و خون و آبروی یک مرد می شود . وقتی به خانم های عادی اجازه ی حضور در ورزشگاه ها را نمیدهند (از خبرنگارن و افراد برجسته بگذریم)حق متعلق به همه ی اشخاص است نه قشر خاصی.آن هم به این خاطر که ما وحشی ها(پسرهای ایرانی ) آسیبی به خانمها نرسانیم  و احتمالا در ورزشگاه در مقابل چشم هزاران نفر و دوربیین هایی که ما را از تلویزیون(که میلیون ها نفر آن را تماشا میکنند) نشان میدهند به خانمی تعرض نکنیم.

و به این دلیل واهی حق حضور خانم ها در ورزشگاه گرفته می شود . حق مسلمی که بسیار کوچک است اما به جرم دختر بودن تو حق نداری به ورزگاه قدم بگذاری.

چه تفاوتی بین زنان ایرانی و زنان خارجی وجود دارد که این دسته را به ورزشگاهها راه میدهند و دسته ی اول را نه؟ این توهینی بزرگ به زن ایرانی و جایگاه اوست  و عملا باعث میشود فکر کنیم که علمای روحانی هیچ ارزشی برای زن ایرانی قائل نیستند و احتمالا او را پست تر از زنان خارجی میبینند چرا که زنان خارجی حق ورود به ورزشگاه را دارند.

چطور وقتی بحث مشاور رییس جمهور پیش می آید  نظر همه ی علما فقط توصیه ای است که نباید در امور دولت و تصمیم گیری ها تاثیری بگذارد هر چند ان افراد(علما)عزیز و محترم باشند .اما وقتی مساله ی حضور زنان در ورزشگا به میان می آید نه تنها توصیه ی علما یک توصیه ی عادی نیست بلکه قانون تلقی شده و به دلایل واهی که فقط علما از آن باخبرند این حق مسلم را از زنان میگیرند.تبعیض جنسیتی اگر بدتر از تبعیض نژادی نباشد کمتر از آن نیز نیست و باید به این مساله توجهی عمیق و خاص داده شود.

 

همچینین حقوق کمتر چون تو یک زنی، یک دختری و حقوق زن ها فقط همین قدر است.بگذریم از حق خارج شدن از کشور حق نگهداری از فرزند و حق زندگی مستقل که در ایران گناه کبیره تلقی میشود و هزاران حقی که به ناحق از زنان و دختران گرفته می شود.

اگر مردی به همسرش خیانت کرد زن فقط گریه میکند و احتمالا چند روزی با شوهرش قهر میکند اما اگر زنی به شوهرش خیانت کرد بدون شک کشته خواهد شد.

چند وقت پیش در روزنامه ای خواندم که پسری که به نامزدش تعرض شده بود پس از چندی خودکشی کرد.

باورهای ریشه دار و عمیق ما به غیرت و تعصب چنان در ذهنمان ریشه دوانده که  این فکر را به ما تلقی میکند که فقط باید خودمان اولین نفری باشیم که عشقمان را افتتاح میکنیم و اگر او ناخواسته مورد تجاوز فرد شروری قرار گرفت به هم میریزیم ،دوست داشتن او ،حس خودمان و تمام چیزهایی که میتواند یک زندگی آرام و رویایی در کنار او بسازد را فراموش می کنیم و زجر این فکر که خودمان اولین نفر نبوده ایم ما را تا آنجا پیش میبرد که خود کشی می کنیم و به زندگی خودمان خاتمه میدهیم .(این بهترین مورد است در بعضی موارد حتی طرف مقابل را میکشیم).

بی عدالتی در تفکر نسبت به زنان و احساسات پاک و لطیف آنان چنان گسترده است که نمونه اش را هر روز در روزنامه ها میخوانیم .-دختری که مرود تجاوز قرار گرفته بود توسط پدرش به قتل رسید. و هزاران نمونه ی دیگر.

اما یک سوال...کسی که در جاده ای در حال رفتن است  ناگهان درون چاهی می افتد و پایش میشکند .آنگاه ما او را بیرون می آوریم و به جای تسلی و دلداری و کمک به بهبود زخم او با سنگی سرش را میشکنیم تا در دم جان بسپارد. چرا باورهای غلط و قدیمیان ما را به بیراهه ی ظلمت و نادانی و خشم پروردگار می کشاند ؟مگر نه اینست که اگر  فرد بیگناهی را بکشیم خشم خدا را برمی انگیزیم و جهنم برایمان مهیا خواهد شد؟

اگر غیر از اینست که احتمالا هست و من نمیدانم این است وضع ایران...ایرانی که ادعای خدا پرست بودن را دارد . بهشت موعود روی زمین است و از جهنمی فراری است که نمیداند با چه اعمالی به آن جا میرود و تمام عمرش در این غفلت و  نادانی  میگذرد تا به دره ای سقوط کند که نادانان بسیاری در آن سقوط کردند.جهنمی سوزان و دردناک...

 

پنجشنبه 9 آبان1387
بحث ...  

 

 بحث های سیاسی برای من همیشه فقط یک نتیجه داشتند.اگر طرف منطقی بوده نتیجه ای که آخر سر گرفتم دعوا است و اگر طرف غیر منطقی باشه باز هم نتیجه ای که میگیرم دعوا است. همیشه طرف یه جورایی میخواد عقیده و نظر خودش رو به من تحمیل کنه. حتی بدون در نظر گرفتن این احتمال که ممکنه نظرش غلط باشه. بعضی از آدمها فکر مکینن تو احمقی و فقط خودشون درست فکر می کنن.

فقط خودشون میتونن بفهمن و بقیه ی آدما یه مشت چهارپای بی شعورن.شاید مثل دوستای من هم این باشه.که فکر مکینن من عقل و شعور ندارم . و هر وقت حرفی میزنم به من میپرن و با دعوا یا نظریات فیلسوفانشون میخوان منو از اشتباهاتم بیرون بیارن.

نمیدونم چی بگم.فقط گوش میکنم چون اونها حاضر نیستن نظر کس دیگه ای رو قبول کنن.شاید به خاطر جوون بودنشونه.شاید هم به خاطر نادونی یا هر دو.ولی همه ی جوونها که نادون نیستن.

حتی حاضر نیستن نظرمو بشنون چون دوست دارن نظر خودشون رو بی هیچ شرط و شروطی بپذیرم. عجیبه... خب بیایید به این فکر کنیم که شاید در حد 10 درصد من هم نظر درستی داشته باشم.

راستی معیارهای شما برای سنجیدن نظر دیگران چیه؟

آیا شما هم از اون دسته آدمایی هستید که تا  حرف حرف خودشونه و نظر هیچکس دیگه ای رو قبول ندارن؟ یا تا کسی حرفی زد هزار دلیل و مدرک میارید که نظرشون غلطه؟ و فقط نظر شماست که درسته؟

و حتی اجازه نمیدید طرف حرفشو بزنه و پشت سر هم اونقدر تکرار و تکرار و تکرار میاد که طرف از نظری که داده پشیمون شه؟

هیچ میدونید با این کارا نه تنها طرف رو متقاعد نکردید بلکه به شعورش توهین کردید.اون رو احمق و نادون فرض کردید و طرف شما بدون اینکه حتی یکی از نظراتتون رو قبول کنه به مسخره بودن نظرتون و اینکه چقدر ادم سر تق و نادانی هستید فکر می کنه.چه برسه به اینکه نظرتون رو قبول داشته باشه!

پس لطفا ...لطفا...وقتی نظر دیگران رو میشنوین بهش احترام بذارید حتی اگر در نظر شما غلط باشه.بذارید طرف تمام حرفشو بزنه و پا برهنه وسط حرفاش ندوید و بعد خیلی منطقی حرفاتون رو بزنید و اجازه بدید طرف هم حرفاش رو بزنه.نه اینکه مدام صحبتش رو قطع کنید . و سعی کنید-میدونم خیلی سخته-نظر دیگران رو اگر درست بود قبول کنید و خودخواهی رو کنار بگذارید..

امیدوارم این تغییر برای ادمهایی دور و برم هم اتفاق بیفته.

 

شنبه 6 مهر1387
نقدی بر نقد چرا باید انتقاد کرد؟ ...  
 

صحبت از مد و گروههای شیطان پرست و کسانی که از غرب فقط مد و آرایش را یاد گرفته اند صحبتی تکراری است.اما نقد این نظریه و صحبت در مورد آن هیچ گاه تکراری نمیشود.مربوط کردن گروههای شیطان پرست به رپ و بدنام کردن این موسیقی- که در غرب حتی به عنوان موسیقی تحول یاد میشود و برای از بین بردن اختلاف طبقاتی و نابرابری های موجود در  جامعه آغاز به کار کرد (برای اولین بار در آمریکا در سال 1979 ضبط شد ) –و توهین به شخصیت خواننده ها در خور شخصیت مسئولان نیست و نیاز به استدلال و مدارکی بیش از ایراد یک مصرع شعر رپ در تلویزیون دارد.

حالا آنکه هر کسی که از مد های غربی پیروی کرد غرب زده لقب میگیرد پس اگر کسی از روند تولید دانش رو به فزون آنها تبعیت کرد چه نام دارد؟ اگر غرب زدگی تحت تاثیر قرار گرفتن از الگوهای غربی باشد پس دانشمندان و کسانی که به علم علاقه دارند نیز میتوانند به نحوی غرب زده تلقی شوند.ولی اگر غرب زدگی پیروی از الگوهای غربی – در همه ی مسائل-بدون تفکر و فقط از روی احساسات یا چیز دیگری باشد پس میتوان آن را نوعی جو زدگی نامید؛ نه غرب زدگی چرا که در همه ی مسائل میتوان تقلید کورکورانه و بدون اندیشه داشت.مثل پیروی از رفتارهای علما یا اطرافیان بدون اندیشه و تفکر و صرفا به خاطر به ارث رسیدن این طرز تفکر که آنها درست میگویند و باید از اندیشه رفتار و گفتار آنان تقلید و پیروی کرد. صرف نظر از اینکه علما –به دلیل زمینی و فانی بودن و معصوم نبودن-(اگر طبق اظهارات خودشان و دیگر روایات فقط 14 نفر را معصوم بدانیم ) جائز الخطا میباشند و میتوانند مرتکب اشتباه شوند .پس تقلید کورکورانه در هر زمینه ای از هر کسی مستوجب نکوهش است. چرا که اندیشه و طرز فکر یک انسان زمینی که میتواند مرتکب اشتباه و خطا شود –و گذشت زمان این مسئله را بارها ثابت کرده-قابل نقد است.اندیشه ها و عقیده های هر کسی حتی علما به جهت معصوم نبودن و دچار خطا و اشتباه شدن کاری نه اشتباه که لازم و ضروری است.مخصوصا هنگامی که این عالم در صدر اجتماع و در یکی از مکان هایی قرار گرفته که گفتار و عملش مهم و حتی گاهی قانون تلقی میشود. پس اگر گفتار این دانشمند دینی اشتباه بوده باشد –که چینین چیزی بنا به دلایلی که ذکر شد غیر ممکن نیست-پس باید بتوان او را نقد و عمل او را نکوهش کرد.اگر مردم به تقلید کورکورانه و  بدون اندیشه از مجتهدی بپردازند عمل آنها حتی از چیزی که غرب زدگی نامیده  می شود بدتر و باعث پیامدی حتی وخیم تر از آن میباشد.

 

 

آیت الله مصباح یزدی: یکسان دانستن حقوق شهروندان از گاو پرستی هم زشت تر است.(آریا 18 / 8/1378)

خداوند همه ی انسانها را از یک نطفه ی بی مقدار آفرید تا بخود مغرور نشوند و خود را برتر از دیگری ندانند و همانطور که در تمام قران هویداست تفاوت و برتری خاصی بین هیچ کدام از انسان ها وجود ندارد.(مگر از لحاظ عمل و تقوا)

و همه ی انسانها با هم برابرند.باید بین آنها –تمام آنها نه عده ی خاصی-به عدالت حکم کرد و حتی در صدر اسلام محاکمه ی امام علی- که به جرات میتوان گفت بزرگ تر از او تا اکنون کسی زاده نشده –با فردی ساده این نکته را به ما خاطر نشان میکند که افراد با هم برابرند.

پس چنین جمله ای که مشخص نیست چرا و به چه قصدی مطرح شده  در خور نقدی جدی است.چرا که در قران کتاب آسمانی که از سوی خدا نازل شده همه ی انسانها با هم برابرند و دارای حقوق و هیچ کس حق ندارد حق کس دیگری را –از هر قشر و طبقه ای –زیر پا بگذارد.و وقتی خدامیگوید ما با هم برابریم انسانی که ادعای خدا پرستی دارد جمله ای صد و هشتاد درجه مغایر با فرمان پروردگاری که ادعای شناختن اش را دارد می گوید.

پس جایگاه نقد ، داوری و اندیشه بسیار رفیع است و باعث رفع کج اندیشی کج فهمی و بد فهمی میشود و اگر اجازه دهیم این کج اندیشی ها و بد فهمی ها در جامعه باقی بماند دچار ضررو زیانی هنگفت خواهیم شد.تربیت نسل جدید بر پایه ی عقاید و افکاری که نتیجه ی بدفهمی و کج فهمی بوده ولو کج فهمی شخص مهمی باشد –که در این صورت قضیه خطرناکتر خواهد شد چون مردم به نظرات اشخاص مهم وبزرگ ، اهمیت فراوانی میدهند و اگر آن نظر اشتباه باشد گروه بسیاری از مردم دچار اشتباه خواهند شد.پس-نسلی گمراه با تفکرات غلط به بار خواهد آورد یا باعث دوری هر چه بیشتر آنها از دینی میشود که این تفکرات غلط از آن سرچشمه گرفته اند.

پس طبق فرمایش خداوند :آیا گمان میبری بیشتر آنان میشنوند یا میفهمند؟ آنان فقط همچون چارپایانند بلکه گمراهترند (فرقان آیه ی 44)

 

باید پس هر نظریه ای را –مخصوصا نظریه ی کسانی که در مقام های مهم هستند-چشم و گوش بسته  نپذیریم و قدری تامل کنیم و خود خدا در این مورد ما را نکوهش کرده که مثل چهارپایان –که فاقد شعور میباشند-رفتار نکنیم.

و اگر ادعا شود این سخنان-سخن افراد بزرگ-بر مبنای قران است،خود قران در این باره میفرماید:

و کسانی را که هر گاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود کر و کور روی آن نمیافتند.(73 سوره ی فرقان)

از مفاد این آیه این گونه نتیجه برداری میشود که حتی ایات قرانی را باید با تامل فکر و منطق پذیرفت .چه برسد به سخنان دیگری که توسط افراد غیر معصوم بیان  می شوند.

 

پس تقلید کورکورانه-در این مورد وضع بسیار خطرناکتری نسبت به جو زدگی(همان غرب زدگی ) را ایجاد میکند.چرا که جو زده فقط از مدهای جدید پیروی میکند و تنها ضرری که به خود یا دیگران میزند هدر دادن پول و وقت است.در حالی که کسی که با تقلید بی چون و چرا ،چشم و گوش بسته از سخنان فردی غیر معصوم ییروی میکند وضعیت بدتری دارد و نه تنها به خودکه به دیگران نیز صدماتی جبران ناپذیر وارد میکند.

فقط به سخنیکه باعث مرگ(بخوانید قتل)دهها تن روشنفکر شد توجه کنید:

اهانت به مقدسات اسلامی حکمش اعدام است و در جایی که تشکیل دادگاه برای چنین فردی میسر نباشد هر فرد مسلمانی موظف است شخصا اقدام کند.اگر شخصی  به مقدسات اسلام توهین کرد اسلام حق داده خونش را بریزند دادگاه هم نمیخواهد.

 

پس از آن ، به قول اکبر گنجی :وقتی نظریه ی تهاجم فرهنگی با چنین افکاری گره خورد راه کشتن دگر اندیشان و روشنفکران هموار شد.عالیجنابان خاکستری تاریکخانه ی اشباح بر مبنای چینین مقدماتی حکم قتل صادر میکردند.(منبع کتاب عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری).

حال باید دید که آیا اسلام و در واقعا قران آیا اجازه ی چنین کاری را برای هر فرد مسلمانی صادر کرده یا نه؟

ای پیامبر تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت نکن که خداوند عالم و حکیم است.(سوره ی احزاب آیه ی1)

ای کسانی که ایمان آورده اید هر گاه پدران و برادران شما کفر را به ایمان ترجیح دادند آنها را ولی خود قرار ندهید.و کسانی از شما که آنان را ولی خود قرار دهند ستمگرند(23 سوره ی توبه).

در این آیه ها چیزی راجع به کشتن کسانی که کافر میشوند وجود ندارد.:ای پیامبر کافران و منافقان را بکش یا پدران و برادرانتان را اگر کافر شدند بکشید.

(مسئله ی جنگ  و جهاد با کافرانی که به بلاد مسلمانان حمله کنند و بخواهند آنها را از خانه و کاشانه شان بیرون کنند چیز دیگری است .ولی در حال صلح اجازه ی آزار کافران به مسلمانان نه تنها داده نشده بلکه خداوند میفرماید اگر به آنها تعدی کنید ستمگرید و خداوند ستمگران را دوست ندارد.و  به طور قطع آنها را مجازات خواهد کرد.این در مورد آزار بود چه برسد به قتل )

کافر چه کسی است؟

کسی است که اسلام مقدسات و ارزشهای دیگری را که یک مسلمان قبول دارد محترم نمی شمارد.آنها را انکار می کند و حتی به آن توهین کرده و مسلمان را مسخره میکند.

اما خداوند اجازه ی قتل چین فردی را صادر نکرده و فقط از بندگان خواسته تا از آنها پیروی نکنند.

 

حال قضیه ی قتل روشنفکران پیش می آید . به جرم اینکه طوری دیگر فکر می کردند .قضایا را گسترده تر می دیدند بررسی می کردند و بهره گیری از حقوق شهروندی را حق طبیعی هر شخصی می دانستند و با نظریات و سخنان  شان اندیشه های غلط را به چالش میکشنیدند.

آیا این اشخاص کافر محسوب میشوند یا منافق؟

و اگر هم بدون در نظر گرفتن هیچ منطقی آنها را کافر فرض کنیم باز هم آیا حق کشتن آنها را داریم؟

آیا باید چنین فرضیه ها و اندیشه های غلطی که باعث قتل ده ها انسان بی گناه میشود در جامعه باقی بماند؟

صد البته پیروی از مد یا همان غرب زدگی بهتر و پاک تر از این نوع تقلید است.

اسلام دین علم و تفکر است و خداوند همواره ما را به اندیشیدن و تفکر تشویق کرده .پس استفاده از فکر و اندیشه ی خود و مشورت با دیگران و نقد نظرات برای رسیدن به دانشی درست  نه تنها اشتباه نیست بلکه دارای پاداش نیز هست.

شاید عده ای برای سو استفاده از قدرت نمی خواهند اندیشه های غلطی که خودشان در جامعه رواج دادند اصلاح شود و در نهایت قدرت خود را حفظ کنند.پس به خود اجازه میدهند تا هر منتقدی را سرکوب کرده و اجازه ی پخش نظرات او را به دیگران نمی دهند تا مبادا مردم آگاه شوند.اصلاح طلبان و روشن فکران برای آنها خطری جدی محسوب میشوند.چرا که اصلاح نظریه های غلط و منحرفانه اقدامات غلط و نادرست آنها را زیر سوال میبرد و مردم انتظار جوابی از آن عده قدرت طلب برای کارهایی که بر مبنای آن تفکر غلط انجام داه بود میخواهند.ولی آیا باید منتظر جوابی بود؟

فقط به مسئله ی قتل های زنجیره ای که در دوره ی عالیجناب سرخپوش شروع شد و یک دهه ادامه یافت و گریبان دهها یا حتی عده ی  بیشتری را گرفت توجه کنید.پاسخ نداده ی عالیجناب مهر محکمی بر اثبات این مدعاست.

آیا آن مساله به خاطر سو استفاده ی عالیجناب از قدرت نبود؟

و حالا که انتخابات در پیش است بار دیگر دهها بی گناهی را که به جرم افکارشان کشته شدند را به خاطر بیاوریم تا بار دیگر شاهد زنده شدن آن حوادث به طرزی فجیع تر نباشیم.گرچه هنوز هم عده ای با سوء استفاده از دین ، ایجاد کج فهمی و کج اندیشی در جامعه و سوء استفاده از قدرت ،  ایران را گرفتار بی عدالتی ، ترس و گریز از دین کرده اند اما خطر عالیجناب سرخپوش از همه بیشتر است.نگذاریم تا او دوباره بر مسند قدرتی بی مرز که می تواند این بار جان هزاران نفر را به خطر بیندازد تکیه زند.به امیدی ایرانی آباد تر ....رو به دمکراسی و جمهوری

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

پ ن: با نقد این مقاله(البته اگر بتوان آن را مقاله نامید ) کمک کنید تا اشتباهات من نیز رفع شود.