عاشق بودن تجربه تمامی احساسات بیرون از عشق و از نو بازگشت به عشق است. عاشق بودن تحمل رنج و درد و توانایی غلبه و از یاد بردن این رنج و درد است.
عاشق بودن همان است که بدانی دیگری کامل نیست بتوانی بخش های نازیبا را ببینی ولی بر بخش های که دوست می داری تاکید کنی و شادمانه هر دو را بپذیری
عاشق بودن برپاساختن ستونهای استوار بر بنای احساسات است ولی جایی نیز برای تغییر بگذار چون داشتن احساس یکسان در تمام عمر جایی برای رشد، تجربه و آموختن نمی گذارد.
عاشق بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است، دانستن آن است که دیگری نیز آنچه که بوده باقی نمی ماند و تغییر آرام آرام و او را دگرگون می کند.
عاشق بودن بخشیدن تا سر حد فقر است، والاترین هدیه ها بین دوستان اعتماد است، و درک متقابل ایندو ارمغان عشق اند. عشق ایثار چیزی بیش از تمامی خود است، تنها در طلب لبخندی کوچک
عاشق بودن دیدن نه تنها با چشم که با دل است، پرورش بینشی در ژرفای احساس خود و دیگری است، داشتن درکی نیکو از پیوند میان دو انسان است.
عاشق بودن یعنی آماده تا بگویی : « اینک من و دوستت دارم بسیار و بسیار که ندای تمامی وجودم است »، نه اینکه هر دم به رنگی درآیی و هر روز نوایی دگر ساز کنی تا پذیرفته شوی بلکه چنان تغییر کنی تا نور خوبیها ظلمت کمبودهایت را بپوشاند
عشق يعني لايق مريم شدن ... عشق يعني با خدا هم دم شدن ... عشق يعني جام لبريز از شراب ... عشق يعني تشنگي يعني سراب ... عشق يعني خواستن و له له زدن ... عشق يعني سوختن و پر پر زدن ... عشق يعني سال هاي عمر سخت ... عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ ... عشق يعني با " خدا يا " ساختن ... عشق يعني چون هميشه باختن .... يعني حسرت شب هاي گرم ... عشق يعني ياد يک روياي نرم .... عشق يعني يک بيابان خاطره ... عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

