........................................
گاه گاهی که دلم می گیرد به تو می اندیشم خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب! تو همان نوگل دیرینه و من برگ زردی که فتاده است به خاک و من اندر عجب این دیدار که تو بعد از سال ها هم چنان زیبایی! کاش می دانستی که چه کردی با من در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم چشم بر گرداندی و مرا سوزاندی
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
وسعت تنهاييم را حس نکرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه ي پنهانيم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي
درد بي کس ماندنم را حس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه ي پايانيم را حس نکرد.
به خورشید گفتم : گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم ، گفت :دستانش گرمای مرا دارند.
به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده ، گفت : چشمانش پاکی مرا دارند .
از دشت سبزی زندگی اش را خواستم ، گفت زندگیت سبز تر اوست .
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم ، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.
از ماه تابندگی صورتش را خواستم ، گفت : وقتی نگاهش می کنم خجل میشوم .
به فکر فرو رفتم من در اقبال دستان گرمت ، چشمان پلکت ، سبزی زندگیت ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز .... این ... بگیر نترس ، می تپید برای تو و من چیزی
ندارم جز قلبم .

| خسته ام از این دنیای به ظاهر زیبا از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند خسته ام از دوری , از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ ... خسته ام آری پروردگارا ؛ از این دنیا خسته ام از آدم هایش از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام بگذار امشب تمام وجودم را بسوزانم.تمامش را...که چیزی جز خاکستر نماند.بگذار دوباره برویم اما این بار دیگر نه زمینی!بگذار آسمانی باشم.بگذار باران خاکستر مرا بشوید و خورشید آنچنان بخارش کند که همه اش آسمان شود.من چیزی از این زمین نمی خواهم همه اش سهم تو...سهم دستهای تو،چشمهای تو،قدمهای تو... | ||||
مهمه كه بتوني دختري رو پيدا كني كه باباش پولدار باشه، دختري كه خوش تيپ باشه، دختري كه دوستت داشته باشه............................... ولي مهم تر از همه اينه كه اين 3 تا دختر نبايد همديگر رو بشناسن

