ای غم، سلام آتشین من به تو ، درورد قلبی من به تو ، جان من فدای تو .
تو ای غم بیا و همدم همیشگی من باش . بیا که مصاحبت تو برای من کافی است . بیا که می سوزم ، بیا که بغض حلقومم را می فشرد ، بیا که اشک تقدیمت کنم ،
بیا که قلب خود را در پایت می افکنم .
ای غم ، بیا که دلم گرفته ، روحم پژمرده ، قلبم شکسته و کاسه ی صبرم لبریز
شده ، بیا و از جهان آزادم کن ، بیا که به وجودت سخت محتاجم .
ای غم ، در دوران زندگی ام بیش تر از هر کس مصاحبم بوده ای ، بیش تر از هر کس با تو سخن گفته ام و تو بیش از هر کس به من پاسخ مثبت داده ای .

اي درد اگر تو نماينده ي خدايي كه براي آزمايش من قدم به زمين گذاشته اي تو را مي پرستم ، تو را در آغوش مي كشم و هيچ گاه شكوه نمي كنم .
بگذار بند بندم از هم بگسلد ، هستيم در آتش درد بسوزد و خاكسترم به باد سپرده شود ؛ باز هم صبر مي كنم و خداي بزرگ را عاشقانه مي پرستم .
اي خدا ، اين آزمايش هاي دردناكي كه فرا راه من قرار داده اي ؛ اين شكنجه هاي كشنده اي را كه بر من روا داشته اي ، همه را مي پذيرم .
خدايا ، با غم و درد انس گرفته ام . آتش بر من سلامت شده و شكست و نملايمات ، عادي گشته است .
خطر و مرگ ، دوستان صادق من شده اند . از ملاقاتشان لذت مي برم و مصاحبتشان را آرزو مي كنم .
هیچ نمی دانستم که در این دنیا آتشی سوزان تر از آتش وجود دارد ! سوختم ، سوختم ، ولی ای کاش فقط سوزش آتش بود.
ای کاش مرا می سوزاندند ، استخوان هایم را خرد می کردند و خاکسترم را به باد می سپردند و از من ، بینوای دردمند دل سوخته اثری باقی نمی گذاردند .
اي آتش مرا درياب ، مرا درياب كه در آتشي دائمي مي سوزم ، صبرم به پايان
رسيده ، دل پر دردم ديگر طاقت ندارد ، با اشك به خود سكون مي بخشم ، ولي ديدگانم نيز ديگر رمقي ندارند .
خدايا ، كودك كه بودم از بلندي آسمان و ستارگان درخشنده اش لذت مي بردم ،
اما امروز از آسمان لذت مي برم زيرا بدون آن خفه مي شوم ؛ زيرا اگر وسعت و عظمت آن از شدت درد روحيم نكاهد ديگر خفه مي شوم .

